آن خارج از حيطهء قدرت و لذا تقرير لازم نيست ( . و ظهور حديث حاكم بر اين دو معناست .
بله ، ( اين تخصيص يعنى خارج كردن بسيارى از مركبات لازم است و لكن اشكالى به واسطهء اين تخصيص پيش نمىآيد در برابر ان مجاز بعيدى كه ( مناقش ادعا كرد ) .
حاصل مطلب اين كه : مناقشه كردن در ظهور روايت ناشى از كجسليقگى است در فهم خطابات عرفيه .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل و خلاصه بحث تنبيه دوم تا به اينجا چه بود ؟
1 - شارع مركب و يا مأمور به داراى اجزاء و شرايط را بر مكلفين واجب نموده است .
2 - گاهى اوقات انجام برخى از اجزاء و يا شرائط اين مركب با تعذّر روبرو مىشود .
3 - اين سؤال پيش مىآيد كه آيا پس از تعذّر انجام برخى اجزاء مركب ، وجوب بقيّه اجزاء همچنان باقى است و يا اين كه از بين رفته از عهدهء مكلّف برداشته مىشود .
- در يك فرض نتيجه اين شد كه لا يسقط الباقى .
- در چهار فرض نتيجه اين شد كه يسقط الباقى .
- يك صورت نيز محل الكلام واقع شد و آن در جائى بود كه هم دليل مركب مجمل است ، هم دليل جزء و شرط .
در اينجا دو قول در پاسخ به سؤال مذكور آمد :
* - يك قول گفت كه بقيّة الاجزاء و الشرائط واجب نيست و از عهدهء مكلّف ساقط است .
دليلشان بر اين مدّعى : يكى اصالة البراءة بود ، يكى هم عدم قاعدهء خارجيّهاى كه صلاحيت داشته باشد براى اثبات تكليف البقيّة .
- كسى اشكال كرد كه چرا برائت جارى مىكنيد ، بيائيد و استصحاب وجوب الباقى را اجرا كنيد .
- گفته شد وجوب يا غيرى است يا نفسى :
وجوب نفسى مركب پس از تعذّر انجام جزء از بين رفته و لذا استصحاب وجوب نفسى ممكن نيست .
وجوب غيرى هم به تبع وجوب نفسى از بين مىرود چرا كه اجزاء و شرائط وجود مقدّمى