و از همين امام همام نقل شده است كه : چيزى كه همهاش قابل ادراك نيست و نمىتوانيد به كلّ آن دسترسى پيدا كنيد ، نبايد از خير كلّ آن بگذريد و همهاش را ترك كنيد .
و ضعف سندى اين احاديث به واسطهء شهرت عمليّهء تمسّك اصحاب به آنها در ابواب مختلفهء عبادات جبران مىشود بله گاهى در دلالت اين روايات مناقشه مىشود .
و امّا اشكال دلالى حديث اوّل اينست كه : شايد ( من ) به معناى ( باء ) تعبيه ، يا بيانيّه و ( ما ) به معناى ماء مصدريّهء زمانيه باشد .
شيخ مىفرمايد : در اين كه مىگوئيد شايد من به معناى باء تعبيه و يا من بيانيّه باشد اشكالى وجود دارد ، و آن اينست كه :
به معناى باء بودن ( من ) مطلقا وجود ندارد و بيانيّه بودن آن در خصوص اين مقام ، مخالف با ظاهر كلام و جدّا بعيد است ( بلكه حق اينست كه من تبعيضيّه است و ماى موصوليه ) چنان كه بر عارف بر اصول و قواعد سخن پوشيده نيست .
( مناقشه صاحب فصول در ظهور اين حديث درست نيست . )
شگفت از معارضه ، ( قرار دادن صاحب فصول است ) اين ظهور را :
1 - به لزوم تقييد ( كلمهء ) شىء ( كه در حديث به طور مطلق آمده ) به شىء مركب داراى اجزاء ( مثل اذا امرتكم بشىء ذى الاجزاء ) تا صحيح باشد امر به انجام آنچه استطاعت از آن وجود دارد .
2 - و سپس تقييد اين شىء ، به صورتى كه انجام جميع ( يعنى همهء آن ) ، ميسور نباشد ( بلكه انجام بعض عمل ميسور و بعضى متعذّر باشد مثل ( اذا امرتكم بشىء ذى الاجزاء و لم تتمكّن اتيان جميعها ) .
3 - سپس ارتكاب به تخصيص در اين شىء است با خارج كردن مركّباتى كه اين قاعدهء ( تبعيض ) بالاتفاق در آنها جارى نمىشود . چنان كه در بسيارى از مواضع و موارد مثل صوم و . . .
چنين است .
زيرا : بر كسى پوشيده نيست كه دو تقييد اوّل از اين سخن ( فأتوا منه . . . ) استفاده مىشوند ( يعنى مىفهميم مراد از شىء ، آن شيئى است كه ذو اجزاء باشد و گرنه تبعيض لازم نداشت و از كلمهء ما استطعتم روشن مىشود كه مقدارى از عمل در محدودهء استطاعت است و مقدارى از