1 - قبل از تعذّر فلان جزء وجوب باقى اجزاء در ضمن كلّ و به تبع كلّ و يك وجوب مقدّمى بود . يعنى : هر جزئى كه انجام مىگرفت براى رسيدن به كلّ يعنى ذى المقدّمه بود .
2 - حال كه فلان جزء متعذّر شده و ما قادر بر انجام آن نيستيم ديگر كلّ و ذى المقدّمه واجب نيست تا چه رسد به مقدّمهء آنكه وجوبش به تبع كلّ يعنى ذى المقدّمه است .
پس : آن وجوبى كه قبل از تعذّر و متيقّن الحدوث بود بعد از تعذر مقطوع الارتفاع است
* پس مراد از ( و ثبوت الوجوب النّفسيّ له مفروض الانتفاء . . . ) چيست ؟
اينست كه : وجوب نفسى باقى مانده از اجزاء از ابتداى امر مفروض الانتفاء است .
يعنى فرض بحث در اينست كه : كلّ ، مركّب است كه واجب نفسى است نه تكتك اجزاء ، و لذا آن فرد از وجوب كه متيقّن بود اكنون مشكوك نيست ، و آن فرد ديگر از اوّل مشكوك الحدوث و بلكه مفروض الانتفاء است .
علىاىحال : اركان استصحاب ناتمام است ، و استصحاب در اينجا جارى نمىشود .
* مراد از ( و عدم ما يصلح لاثبات التكليف به . . . ) چيست ؟
دومين دليل طرفداران قول اوّل است مبنى بر اثبات مدّعى با ابطال دليل خصم .
يعنى بنا بر عقيدهء قول اوّل : هيچيك از ادلهء قول دوم كه به زودى مطرح خواهد شد صلاحيّت اثبات تكليف نسبت به مركب بدون اين جزء را ندارد .
و لذا وقتى دلائل قائلين به تقييد ابطال شد ، خودبهخود نظريهء قائلين به اطلاق اثبات مىشود .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 587
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٨٧