تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
حال : ما از امر به كلّ ، امر به جزء درست كرده‌ايم و لذا جزئيّت به نفس همان امر به كلّ ثابت شده است . فى المثل مولى فرموده : أقيموا الصلاة ، و ما معتقد به وضع اللفظ لخصوص الصحيح هستيم ، يعنى قائليم كه الفاظ عبادات براى خصوص صحيح يعنى جامع جميع اجزاء و شرائط وضع شده‌اند . و لذا فلان امرى كه جزئيّت دارد براى كل ، عند التمكّن بايد انجام شود . در اينجا : انجام اين جزء بر ما متعذّر شده و مىدانيم كه پس از تعذر امرى به جزء بقيّهء اجزاء وجود ندارد . در نتيجه : اذا انتقى الجزء ، انتفى الكلّ . و لذا : 1 - از يك طرف چون جزء از بين مىرود ، امر به كلّ هم از بين مىرود . 2 - از طرف ديگر فرض اينست كه امر علىحده و مستقلّى هم نسبت به عمل فاقد اين جزء مشكوك نداريم . در نتيجه : با تعذّر جزء يا شرط ، وجوب كلّ و مشروط هم ساقط شده از بين مىرود . * فرض و يا تصور ششم در اين مسئله چگونه است ؟ بالعكس فرض قبلى است ، يعنى فرض اينست كه كلّ داراى امر و يا دليل علىحده و جداگانه‌اى نيست بلكه از طريق اوامر و يا ادلّه‌اى كه به تك‌تك اجزاء تعلّق گرفته وجوب كلّ را ثابت كرده و يا مىفهميم . فى المثل : مولى فرموده : كبّر ، در جاى ديگر فرموده : اقرأ ، در جاى ديگر فرموده : اركع ، در جاى ديگر فرموده : اسجد و هكذا . . . . 1 - ما از مجموعه اين اوامر غيريّهء مقدميّه ، امر به كلّ نماز را انتزاع مىكنيم . 2 - روشن است كه امر انتزاعى تابع منشا انتزاع است . در نتيجه : اگر امر به اخلال جزء در اثر تعذّر ساقط شود ، امر به كل نيز ساقط مىشود . حال : امر به كلّ در اثر سقوط امر به جزء ، ساقط شده و برداشته مىشود . - فرض هم اينست كه امر مستقل ديگرى هم به مركب فاقد اين جزء نداريم . - به عبارت ديگر : انتزاع امر به صلاة از امر به اجزاء باقى مانده نيز مشكوك است . در اينجا : الاصل ، البراءة . پس : اگر يك جزء متعذر شود ، كلّ زير سؤال رفته وجوبش ساقط شده از بين مىرود . جمع‌بندى مطلب اينست كه :