محلّ كلام است كه آيا بايد بقيّه را به جا بياوريم يا نه ؟
1 - تارة فرض مىكنيم كه هريك از كل و جزء داراى دليل مستقلاند ، لكن هم دليل كلّ مطلق است ، هم دليل جزء اطلاق دارد .
يعنى : دليلى كه اصل مركب و مأمور به را بر ما واجب مىكند نسبت به فرض تمكّن و تعذّر مطلق است ، دليلى هم كه جزء را ثابت مىكند نسبت به فرض تمكّن و تعذّر مطلق است .
فى المثل : از يك طرف دليل مركب مىگويد : أقيموا الصلاة ، و فرض هم اينست كه ما قائليم به اين كه صلاة وضع شده است براى اعم از صحيح و فاسد و يا كامل و ناقص و بدون انجام يك جزء نيز عنوان صلاة صادق است .
از طرف ديگر مولى با اين خطاب در مقام بيان است و مقدّمات حكمت تام مىباشد .
در نتيجه : خطاب صلاة دلالت دارد بر وجوب آن مطلقا چه در فرض تمكّن و چه در فرض تعذّر .
2 - دليل الجزء هم مىگويد : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب كه اين نيز اطلاق دارد چرا كه هم فرض تمكّن را دربر مىگيرد و هم فرض تعذّر را .
* دو دليل مطلق را چگونه با هم مرتبط مىكنيد ؟
قوانين مطلق و مقيّد را ميان دو دليل اجرا كرده ، مطلق را بر مقيّد حمل مىكنيم كه نتيجه اين مىشود كه نماز مقيّد به فاتحة الكتاب به نحو مطلق مطلوبيت دارد ، يعنى تحت هيچ شرائطى فاتحة الكتاب نبايد ترك شود ، چرا كه نماز بدون فاتحه مطلوب مولى نيست .
نتيجه اين كه : اگر ما قادر بر انجام فاتحة الكتاب هستيم وجوب كلّ بر ما ثابت بوده و در حق ما باقى است . و اگر قادر بر انجام فاتحة نبوده و عاجز باشيم ، وجوب كلّ از عهدهء ما ساقط مىشود .
* عبارة اخراى فرض و تصوّر فوق را به زبانى ساده بيان كنيد ؟
از يك طرف مولى فرموده : أقيموا الصلاة ، بدون اين كه آن را مقيّد به قيدى كرده باشد پس مطلق است . از طرف ديگر فرموده : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب و آن را مقيد به فرض تمكّن و تعذّر نكرده پس مطلق است .
به عبارت ديگر :
- نه أقيموا الصلاة اين قيد را دارد كه اگر توانستى فاتحة الكتاب را بخوانى پس نماز بخوان و اگر نتوانستى نماز نخوان .
- نه فاتحة الكتاب مقيّد به اين قيد شده كه اگر توانستى آن را بخوان و اگر نتوانستى نخوان .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٨٠