تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
* مقدمة بفرمائيد دليل به لحاظ اجمال و اطلاق چگونه است ؟ اينست كه : گاهى مجمل است و گاهى مطلق : اگر دليل مجمل باشد ، تمسّك به دليل مجمل عند الشك بىمعناست ، چرا كه مجمل عند الشك تنها قدر متيقّن را در برمىگيرد . اگر دليل مطلق باشد ، تمسّك به دليل مطلق عند الشك بلا اشكال است . حال سؤال اينست كه : خطاب صلّ مجمل است يا مطلق ؟ مىگوئيم : بنابراين كه الفاظ عبادات و معاملات براى معناى صحيح وضع شده باشند ، مجمل است . چرا ؟ زيرا : صلاة يك عمل تام الاجزاء و الشرائط است و لكن اين كه اين اجزاء و شرائط چه هستند و چگونه كم و زياد مىشوند ، تفصيلش از عهدهء لفظ صلاة خارج است . امّا بنابراين كه الفاظ عبادات و معاملات براى اعم از صحيح و فاسد وضع شده باشند صلاة مطلق است . چرا ؟ زيرا : صلاة در اينجا به معناى اركان مخصوصه است ، و لذا اين اركان مخصوصه صحيح انجام شوند يا فاسد ، همه اجزاء و شرائط همراه با صلاة باشند يا نه ، به مركب انجام شده صلاة گفته مىشود . پس : صلاة بناء على الوضع للصحيح مجمل و بناء على الوضع للاعمّ مطلق . * اگر اجماع واقع شود بر اين كه ( الصلاة واجبة ) ، صلاة مطلق به حساب مىآيد يا مجمل ؟ چرا ؟ مجمل به حساب مىآيد ، زيرا : اجمال دليل لبى بىزبان است ، مثل عقل كه دليلى لبّى است ، اين كتاب و سنت است كه داراى لسان است و اطلاق دارد . و لذا نوعا معقد اجماع را مجمل به حساب مىآورند و نه مطلق . * با توجه به مقدّمة اوّل بفرمائيد مقتضاى قواعد و اصول عامه در اينجا مطلق بودن است يا مقيّد بودن ؟ 1 - در مواردى كه يقين داريم به مطلق بودن جزئيّت يا شرطيّت براساس يقين خود عمل مىكنيم ، چرا كه يقين حجت عقلى است . 2 - در مواردى هم كه يقين داريم به مقيّد بودن جزئيت يا شرطيت باز هم براساس يقين خود عمل مىكنيم .