قبلى بعضها مع بعض آخر نيز نافع نمىباشد .
و لذا استصحاب هيئت اتصاليه را به هر صورتى كه معنا كنيد ، اشتباه است .
* جناب شيخ اگر كسى بگويد ما هيئت اتصاليه را استصحاب نمىكنيم بلكه قابليّة الاتصال را استصحاب مىكنيم ؛ يعنى : وقتى اجزاء قبلى انجام گرفت قابليّت اتّصال داشت ، اكنون صحنه پيش آمده و ما شك كردهايم كه آيا اين اجزاء قابليّت اتصالشان را از دست دادهاند يا نه ؟
* استصحاب مىكنيم بقاء قابليّت اتصال را . شما چه پاسخ مىدهيد ؟
مىگوئيم بله مىتوان چنين كرد و لكن اين هم مىشود اصل مثبت .
* چرا جناب شيخ ؟
زيرا : مىخواهد با استصحاب قابليّت اتصال اثبات كند ، قاطع نبودن صحنهء پيش آمده را و اين لازمهء عقلى است .
به عبارت ديگر : عقل مىگويد وقتى اجزاء سابقه قابليّت اتّصالشان را دارند ، معلوم مىشود كه صحنهء پيش آمده قاطعيّت نداشته است ، مىشود اصل مثبت بنابراين : استصحاب هيئت اتّصاليه به يك معنا غلط است ، چرا كه حالت سابقه ندارد و به يك معنا مفيد فايده نيست و دردى را دوا نمىكند ، به يك معنا هم اصل مثبت است .
لذا : با اينكه بارها اين نحو از استصحاب را تأييد و تصويب كردم ، اكنون آن را معيوب مىدانم .
* جناب شيخ آيا بحثهاى مربوط به احتمال قاطعيّت محلّ بحث ما هست يا نه ؟
خير ، از محلّ بحث ما خارجاند ، چرا كه محلّ بحث ما زيادة الجزء عمدا است و در زيادة الجزء عمدا احتمال مانعيّت مىرود و نه احتمال قاطعيت ، بلكه الكلام يجرّ الكلام .
* جناب شيخ آيا راه و طريق ديگرى براى اجراى استصحاب هيئت اتصاليّه وجود ندارد ؟
چرا ، ممكن است شما بگوئيد ما هم قبول داريم كه هيئت اتصاليهء سرتاسرى عمل هنوز محقق نشده است و لكن مقدارى از عمل كه با هيئت اتصاليه انجام گرفته است ، و همين مقدار از اجزاء كه با هيئت اتصاليه صورت گرفته عرفا مثل اينست كه تمام عمل مثلا با هيئت اتصاليه انجام گرفته است .
لذا : وقتى در اينجا براى شما شك و نگرانى پيش آيد مىتوانيد مسامحة و با مسامحة عرفيّه هيئت اتصاليّهء سرتاسرى را استصحاب كنيد .
* در تبيين اين مسامحههاى عرفى مثال مشابهى با محل بحث بزنيد ؟
فى المثل : آبى بود به اندازهء كرّ ، مقدارى از آن را برداشتيم به طورى كه اكنون معلوم نيست آن
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٤٠