پس : اگر در رافعيّت شيئى شك شود ( كه آيا برهمزنندهء هيئت اتصاليه هست يا نه ؟ ) ، حكم مىشود به بقاء و استمرار آن هيئت اتصاليّه و عدم انفصال اجزاء سابقه از ( ساير اجزائى كه ملحق به آنها مىشوند ، يعنى ) لواحق بعدى .
( كلام صاحب فصول در ردّ استصحاب صحت : )
و چهبسا استصحاب صحت ردّ شده است به اينكه : اگر صحت اجزاء آورده شده بعد از پيش آمدن مانع احتمالى به واسطهء استصحاب اراده شده است ، بىفايده و غير نافع ( در رفع نگرانى و شك است ) .
زيرا حصول برائت با انجام كلّ تحقّق مىيابد و نه ( با انجام ) بعض .
و اگر از استصحاب صحت ، اجزاء سابقه ، اثبات عدم مانعيّت پيش آمده و صحت بقيّهء اجزاء اراده شده پس ( اين استصحاب ) به دليل عدم اعتماد بر اصول مثبته ساقط است ( و حجّت نيست ) .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل بحث قبلى چه شد ؟
اين شد كه اجزاء سابقه محكوم به صحت بوده و صحيحا انجام شدهاند و قاعده در لسان اهل معقول اينست كه : الشّيء لا ينقلب عمّا وقع عليه ، و لذا اين اجزاء همچنان بر صحتشان باقى هستند .
* حاصل اشكال مستشكل در اينجا چيست ؟
اينست كه : جناب شيخ لازمهء اين سخن شما اينست كه : اگر به دنبال اجزاء سابقه هرگونه قاطع يا مانعى پيش آيد ، باز هم اين اجزاء در صحت خود باقى هستند و هرگز متّصف به فساد و بطلان نمىشوند ، و حالآنكه براساس نصوص و فتاوى برخى از امور مثل حدث ، فعل كثير و . . .
مبطل و ناقصاند .
يعنى اگر اين امور محقّق شود ، عبادت را فاسد و باطل مىكنند ، پس شما چگونه مىفرمائيد صحت اجزاء سابقه باقى است ؟ آيا اين سخن شما با ظواهر تنافى ندارد ؟
* پاسخ شيخ به اشكال فوق چيست ؟
اينست كه : بله سخن همين است كه گفتيم و بدان ملتزم شدم و هيچ مانعى هم از اين التزام نمىبينم .