تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
2 - و نسبت به برخى امور يقين به عدم قاطعيّت داريم مثل : آروغ زدن . امّا : نسبت به برخى امور شك داريم كه آيا قاطع هستند يا نه ؟ فى المثل : شك داريم كه آيا زيادت عمدى فلان جزء قاطعيّت دارد و برهم‌زنندهء هيئت اتصاليّه هست يا نه ؟ در اينجا : استصحاب مىكنيم بقاء صحت اجزاء سابقه و بقاء قابليّت آنها و بقاء هيئت اتّصاليّه را ، چرا كه اركان استصحاب نسبت به اين امر تام است و مانعى از جريان استصحاب وجود ندارد . امّا اگر شك كرديم كه فلان جزء مانع است يا نه ؟ نيازى به استصحاب صحت اجزاء سابقه نداريم ، چرا كه مانع لطمه‌اى به صحت اجزاء سابقه نمىزند و موجب فساد آنها نمىشود بلكه به‌خودىخود و فى حدّ نفسه يك نقص به حساب مىآيد . * ويژگى هريك از قاطع و مانع چيست ؟ مانع موجب فساد اجزاء سابقه نمىشود و ضررى به صحت آنها نمىزند ، بلكه فى نفسه به عنوان يك نقص محسوب مىشود . قاطع موجب انفصال هيئت اتّصاليّه مىشود و طبيعى است كه قوام انفصال به دو طرف آن است ، كه يك طرف اجزاء سابقه است و طرف ديگر اجزاء لاحقه . حال وقتى كه قاطع مىآيد هريك از دو طرف از قابليّت مىافتند چه اجزاء سابقه و چه اجزاء لاحقه . و لذا با توجّه به اين مطلب مىگوئيم : اگر در موردى شك در قاطعيّت داشتيم ، استصحاب مىكنيم هم صحت اجزاء سابقه و بقاء قابليّت آنها را و هم بقاء هيئت اتّصاليّه صلاتيه را . * پس مراد از ( و لكن هذا مختصّ بما اذا شكّ فى القاطعيّة ، و ليس . . . ) چيست ؟ اينست كه : اجراى استصحاب در خصوص شك در قاطعيّت قابل قبول است و حال‌آنكه بحث ما در مطلق مانعيّت زيادت است كه آيا مثلا زيادت عمدى فلان شىء مانع از صحت نماز است يا نه ؟ و اختصاصى به قاطعيّت ندارد . و لذا : اين دليل كه استصحاب باشد اخصّ از مدّعى است . نكته : شيخ در اينجا نيز در صدد اشكال به اجراى استصحاب در مسألهء مورد بحث است و آن را تخريب مىكند . * مراد از ( و حاصل الفرق بينهما : انّ عدم الشىء فى جميع آنات الصلاة . . . ) چيست ؟ اشاره شيخ به تفاوت ميان مانعيّت و قاطعيّت است و لذا مىفرمايد : 1 - مانع عبارتست از : آن چيزى كه وجودش مانع از صحت عمل و عدمش بما هو هو و