فى نفسه شرط صحت عمل و يا نماز است .
يعنى يكى از شرائط صحت نماز ، نبود فلان شىء است در تمام آنات نماز از آغاز تا پايان ، به نحوى كه اگر در يك آن و يك لحظه اين امر در طول نماز تحقق يابد ، شرط صحت نماز منتفى شده و با انتقاء شرط ، مشروط نيز منتفى مىشود .
در نتيجه : آن مركبى كه مطلوب مولى بوده محقق نمىشود ، و لو ما يقين به صحت اجزاء سابقه داشته باشيم ، زيرا صحت اجزاء سابقه به تنهائى و بدون انضمام به باقى مانده از اجزاء فاقد ارزش بوده و سودى ندارد . و حالآنكه فرض اينست كه : انضمام بقيهء اجزاء به اجزاء سابقه هم ممكن نيست .
حاصل اين كه : چه به صحت اجزاء سابقه يقين داشته باشيم و چه با استصحاب صحت آن را درست كنيم ، سودى نداشته و دلالتى بر صحت اجزاء باقى مانده ندارد .
* سرّ مطلب چيست ؟
اينست كه : ميان صحت اجزاء سابقه و عدم مانعيّت آن امر مشكوك ملازمهاى وجود ندارد تا با استصحاب سابق ، اين لازم مترتب شود .
پس : در اين بخش از شك در مانعيّت زيادى عمدى ، استصحاب جارى نمىشود .
2 - قاطع عبارتست از : امورى كه عدمشان بما هو هو و فى نفسه در صحت عمل ( مثلا نماز ) معتبر نيست و شرطيّت ندارد .
بله عدم اين امور از اين جهت معتبر است كه در نماز از ديدگاه شارع يك هيئت اتصاليهاى معتبر است ، و وجود اين امر موجب انفصال و گسسته شدن آن هيئت مىشود .
در نتيجه : عدمش معتبر است تا اين كه هيئت اتصاليّهء مطلوبه حفظ شود .
* حاصل و نتيجهء مطلب اخير چيست ؟
اينست كه : اگرچه در شك در مانعيّت استصحاب مفيد فايده نبود و رفع نگرانى نمىكرد و لكن در شك در قاطعيت مىتوان بقاء هيئت اتصاليّه مطلوبه را استصحاب نمود و حكم به صحت نماز و عدم لزوم استيناف كرد . چرا كه در اينجا اركان استصحاب تام است .
پس : تا به اينجا جناب شيخ استصحاب بقاء قابليت و هيئت اتّصاليّه را پذيرفت .
* مراد از ( و ربّما يردّ استصحاب الصّحة ، بانّه : ان اريد صحّة الاجزاء الماتى . . . ) چيست ؟
اشاره به عيب و ايرادى است كه صاحب فصول به استصحاب صحت گرفته است .
صاحب فصول مىفرمايد : مراد شما از اين استصحاب الصّحة چيست ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٩٩