به عبارت ديگر :
نه آن جزء فراموش شده بر ناسى واجب است و نه مجموع عمل بدون آن جزء .
و امّا : جزئيّت سوره را كه شما با عبارت ( و ان شئت قلت ) بيان كرديد از احكام و مجعولات شرعيّه نيست تا اينكه به هنگام نسيان با حديث رفع برداشته شود ، بلكه جزئيّت سوره مثل كليت صلاة از امور انتزاعيّه هستند كه عقل از امر به صلاة كليّت را براى نماز انتزاع مىكند و جزئيّت را براى سوره .
و امّا در پاسخ به اينكه گفتيد : وجوب اعاده هم در حال نسيان مرفوع است ، مىگوئيم :
1 - وجوب اعاده يك اثر عقلى و به حكم عقل است ، چرا كه عقل مىگويد : اگر مأتىّ به با مأمور به مطابقت نكرده بايد اعاده كنى ، چون كه اثر شرعى نيست تا اينكه به واسطهء شارع برداشته شود .
2 - سلّمنا كه وجوب الإعادة ، اثر شرعى باشد لكن مربوط به ترك سوره نيست تا بگوئيد :
عند النسيان اين اثر مرفوع است ، بلكه اثر همان امر اول يعنى امر به كلّ است و بنا بر فرض پس از تذكر و التفات ، آن امر اوّلى به قوّت خود باقى است و بايد امتثال شود . پس بايد آن را اعاده كند .
* مراد از ( و دعوى : انّ ترك السّورة سبب لترك الكل الذى . . . الخ ) چيست ؟
بيان دعواى يك مدّعى است مبنى بر اينكه :
1 - بقاء امر اوّل و ارتفاع آن اثر ترك و فعل سوره است .
2 - اين امر مجعول به جعل شارع است و لذا قابل رفع به رفع شارع مىباشد .
پس : اين امر را برمىداريم تا خودبخود وجوب اعاده برداشته شود .
* مراد از اين ادعا چيست آن را بيان كنيد ؟
اين مدّعى مىخواهد بگويد :
1 - بلا شك نسيان الجزء ، سبب ترك الجزء است .
2 - بلا شك ترك الجزء ، سبب ترك الكل است چرا كه مركب با انتفاء جزئش منتفى مىشود .
3 - بلا شك كلّ و مركب ، سبب امر اوّلى شده است بدين معنا كه شارع مجموعهء عبادت را ملاحظه و به لحاظ مصلحت ملزمه موجود در آن به آن امر نموده است .
آنگاه حديث رفع مىگويد :
1 - رفع نسيان يعنى رفع آن اثرى كه مستقيما بر نسيان جزء مترتب مىشود و عبارتست از :
ترك الجزء برداشته شد به نحوى كه گويا اصلا جزئى ترك نشده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٦١