تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
در ما نحن فيه نيز مسئله همين‌طور است ، چرا كه وقتى مصلّى ، قرائت را فراموش مىكند ، فاقرءوا ساقط مىشود ، وقتى فاقرءوا ساقط شد به تبع آن جزئية القراءة نيز ساقط مىشود . در نتيجه : جزئيّت القراءة كه ساقط شد ، نماز مصلّى محكوم به صحّت مىشود جناب شيخ در پاسخ به اين اشكال مىفرمايد : قياس باب جزئيّت به باب شرطيّت ، قياسى مع الفارق است . زيرا : 1 - جزئيّت رتبة مقدّم بر امر است و امر از جزئيّت نشأت مىگيرد و چنان كه گفتيم ممكن است امر نباشد و لكن جزئيّت باشد . 2 - اما در باب شرطيّت ، اين شرط است كه از خطاب تكليفى نفسى نشأت مىگيرد و عامل ديگرى براى اشتراط وجود ندارد . و لذا : وقتى خود خطاب مخصوص حال التفات است ، شرطيّت نيز كه منتزع از آن است ، مختصّ به حال ذكر است . پس : وقتى عند النسيان ، حرمت لبس حرير و غصبيّت و . . . در كار نيست ، شرطيّت اباحهء مكان و عدم لبس حرير و . . . نيز نخواهد بود . * جناب شيخ چرا از تكاليف مستقلّه شرطيّت براى نماز توليد مىشود ؟ زيرا اگر چنين شرطيّتى انتزاع نشود و به آن عمل نگردد ، اجتماع امر و نهى لازم مىآيد . و حال آنكه در عبادت نبايد امر و نهى با هم جمع بشوند . فى المثل : شارع از يك طرف فرموده نماز بخوان ، از يك طرف به مردان فرموده لباس حرير نپوشيد ، حال اگر ما نگوئيم : عدم لبس حرير شرط صحت نماز است و نماز را با لباس حرير بخوانيم ، امر و نهى با هم اجتماع مىكنند . حال در ما نحن فيه ما يك خطاب فاقرءوا داريم ، و يك جزئيت ، لكن جزئيّت سبب است و امر فاقرءوا مسبب و لكن با رفتن مسبب ، سبب از ميان نمىرود . * * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 455 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى