در ما نحن فيه نيز مسئله همينطور است ، چرا كه وقتى مصلّى ، قرائت را فراموش مىكند ، فاقرءوا ساقط مىشود ، وقتى فاقرءوا ساقط شد به تبع آن جزئية القراءة نيز ساقط مىشود .
در نتيجه : جزئيّت القراءة كه ساقط شد ، نماز مصلّى محكوم به صحّت مىشود جناب شيخ در پاسخ به اين اشكال مىفرمايد :
قياس باب جزئيّت به باب شرطيّت ، قياسى مع الفارق است .
زيرا :
1 - جزئيّت رتبة مقدّم بر امر است و امر از جزئيّت نشأت مىگيرد و چنان كه گفتيم ممكن است امر نباشد و لكن جزئيّت باشد .
2 - اما در باب شرطيّت ، اين شرط است كه از خطاب تكليفى نفسى نشأت مىگيرد و عامل ديگرى براى اشتراط وجود ندارد .
و لذا : وقتى خود خطاب مخصوص حال التفات است ، شرطيّت نيز كه منتزع از آن است ، مختصّ به حال ذكر است .
پس : وقتى عند النسيان ، حرمت لبس حرير و غصبيّت و . . . در كار نيست ، شرطيّت اباحهء مكان و عدم لبس حرير و . . . نيز نخواهد بود .
* جناب شيخ چرا از تكاليف مستقلّه شرطيّت براى نماز توليد مىشود ؟
زيرا اگر چنين شرطيّتى انتزاع نشود و به آن عمل نگردد ، اجتماع امر و نهى لازم مىآيد . و حال آنكه در عبادت نبايد امر و نهى با هم جمع بشوند .
فى المثل : شارع از يك طرف فرموده نماز بخوان ، از يك طرف به مردان فرموده لباس حرير نپوشيد ، حال اگر ما نگوئيم : عدم لبس حرير شرط صحت نماز است و نماز را با لباس حرير بخوانيم ، امر و نهى با هم اجتماع مىكنند .
حال در ما نحن فيه ما يك خطاب فاقرءوا داريم ، و يك جزئيت ، لكن جزئيّت سبب است و امر فاقرءوا مسبب و لكن با رفتن مسبب ، سبب از ميان نمىرود .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٥٥