خير ، بايد گفت اين وجوب غيرى است كه ساقط مىشود چون كه غافل قابل خطاب نيست و تكليف از او ساقط مىشود ، و اين ربطى به سقوط جزئيّت ندارد زيرا سقوط جزئيت نيازمند به دليل خارجى و علىحده است .
جناب مستشكل آيا امر غيرى در اين مثالها تابع جزئيّت است يا جزئيّت تابع امر است ؟
در مثال فاغسلوا ، چون صلاة مشروط به طهارت است شارع فرمود : فاغسلوا .
حال بفرمائيد كه آيا شرطيت سبّب از فاغسلوا است يا فاغسلوا مسبّب از شرطيّت ؟
قطعا فاغسلوا مسبّب از شرطيّت است و هكذا هر امر غيرى ديگرى مسبّب است و نه سبب .
در نتيجه : اين مسبّب است كه ساقط مىشود و نه سبب .
جناب مستشكل : در اينجا نيز جزئيّت ، تابع تكليف نيست تا وقتى تكليف ساقط مىشود جزئيّت هم ساقط بشود ، بلكه اين تكليف است كه تابع جزئيّت مىباشد .
و لذا ممكن است تكليف ساقط بشود و لكن جزئيّت ساقط نشود .
* پس مراد از ( و من ذلك يعلم : الفرق بين ما نحن فيه و بين ما ثبت اشتراطه من الحكم التّكليفى ، كلبس الحرير ؛ . . . ) چيست ؟
اشاره به بخش سوم مستشكل است كه مسألهء جزئيّت منتزعه را به باب شرطيّت منتزعه قياس نموده و مىگويد :
من مواردى را سراغ دارم كه تكليف ساقط مىشود و به سبب سقوط تكليف شرطيّت نيز ساقط مىشود ، يعنى شرطيّت تبعيت مىكند از تكليف .
فى المثل شارع مقدّس :
از يك طرف فرموده : نماز بخوان ، از طرف ديگر فرموده پوشيدن حرير حرام است .
حال : ما از اينكه پوشيدن حرير براى مردان حرام است ، يك شرطيّتى براى نماز انتزاع مىكنيم و مىگوئيم : يكى از شرائط مصلّى اينست كه : لباس او حرير نباشد .
بنابراين : اگر مصلّى در حين نماز فراموش كرده بود كه لباسش حرير است و با آن نماز خوانده به اتفاق مىگوئيم نمازش صحيح است . چرا ؟
زيرا فراموشى او موجب سقوط لا تلبس الحرير مىشود ، همانطور كه تمام تكاليف عند الغفلة و النسيان از عهدهء ناسى يا غافل برداشته مىشود .
منظور اينكه : وقتى تكليف ساقط مىشود ، شرطيّت نيز ساقط مىشود ، و در نتيجه نماز چنين كسى محكوم به صحّت مىشود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٥٤