* مراد از ( ففيه : انّ التكليف المذكور ان كان تكليفا نفسيّا . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ است به توهّم و يا اشكال فوق و لذا مىفرمايد :
امر به قرائت در اين خطاب خارجى و يا تكليف مستقل به نام
فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
را چه نوع امرى مىدانيد ؟
آيا اين امر را از اوامر نفسيّه استقلاليّه مىدانيد بدين معنا كه دلالت مىكند بر اينكه قرائت قرآن از نظر شرع مقدّس بطور مستقل واجب است ، چنان كه روزه و نماز مستقلا واجباند ؟ و يا اينكه آن را از اوامر غيريّهء مقدّميّه مىدانيد ، بدين معنا كه دلالت مىكند بر اينكه متعلّقش مقدمهء براى غير است آنهم از باب اينكه هر جزئى از اجزاء يك مجموعه مقدمه اصل مركب است ؟
اگر اين امر را نفسى بدانيد :
اوّلا : از محل بحث خارج مىباشد .
ثانيا : نمىتواند مقيّد اطلاق أقيموا الصلاة باشد نه نسبت به حال ذكر و نه نسبت به حال نسيان .
ثالثا : مسألهء انتزاع جزئيّت نيز منتفى مىشود چرا كه آيهء فاقرءوا ربطى به أقيموا الصلاة ندارد ، همانطور كه خطابهاى فراوان ديگرى وجود دارد و ربطى به اطلاق أقيموا الصلاة ندارد .
آيا وقتى شارع به بندگان مىفرمايد : كتب عليكم الصّيام ، دليل است بر اينكه روزه جزء نماز است ؟
بنابراين : شما نمىتوانيد از خطاب فاقرءوا استفاده كنيد كه قرائت جزء نماز است .
و اگر اين امر فاقرءوا را امر غيرى بدانيد ، به شما مىگوئيم : گرچه در حق ناسى هيچگونه امر فعلى وجود ندارد چه نفسى و چه غيرى و لكن اين سبب نمىشود كه جزئيّت در حق ناسى نباشد ، چرا كه اين جزئيّت نيست كه مسبّب از امر است تا با نبود امر آنهم نباشد ، بلكه اين امر است كه مسبّب از جزئيّت است .
و لذا وقتى امر از جزئيّت نشئت گرفت مانعى ندارد كه امر غيرى وجود نداشته باشد و لكن جزئيّت باشد .
به عبارت ديگر :
آيا به نظر شما ( فاقرءوا ) مثل فاغسلوا است ؟ بدين معنا كه چون طهارت شرط نماز است شارع فرموده : فاغسلوا ، و در اينجا نيز چون سوره و قرائت جزء نماز است شارع فرموده : فاقرءوا .
سلّمنا كه وجوب فاقرءوا مثل وجوب فاغسلوا ، غيرى باشد ، به چه دليل وقتى مكلّف مبتلاى به نسيان مىشود ، غيريّت ساقط نشود ولى جزئيّت ساقط بشود ؟