اينكه اين آن تكليف واقعى خواسته شده نيست .
چگونه ( ممكن است عقل امر به تكليف براى ناسى بكند ) و حال آنكه تكليف چه عقلى باشد چه شرعى نيازمند به توجه و التفات است درحالىكه اين شخص متوجّه نيست كه نسبت به آن جزء فراموشكار است تا مكلف شود به غير آن .
( توهّمى ديگر و دفع آن )
و نظير اين توهم ( به وجود يك امر عقلى ) ، اين توهّم است كه آنچه را نيز جاهل مركب به اعتقاد اينكه مأمور به است انجام داده ، از باب انجام مأمور به به امر عقلى . ( پس بايد مجزى باشد ) .
و لذا شيخنا مىفرمايد :
و فساد اين توهم ( نيز ) از آنچه در پاسخ به توهم قبلى گفتيم روشن مىشود يعنى ( عقل تنها حكم به نفى تكليف مىكند و مثبت نيست ) .
( به نظر شيخ هيچ دليلى بر نفى جزئيّت از نماز ناسى وجود ندارد )
و امّا آنچه را كه مستشكل ( در بخش دوّم اشكال خودش ) گفت كه دليل الجزء ( يعنى دليلى كه دلالت دارد بر ) جزئيّت ( يك شىء مثل سوره ) گاهى از قبيل تكليف است . مثل
( فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ) ،
و اين تكليف به خاطر اختصاصش به غير غافل ( يعنى مختص بودنش به حال ذاكر ) ، امر به كلّ ( يعنى أقيموا الصلاة ) را مقيّد نمىكند مگر به اندازهء توانش و اين نسبت به آدم غير قابل است .
پس اطلاق امر به كل ( مثل أقيموا الصلاة ) ، كه مقتضى عدم جزئيّت اين جزء ( يعنى سوره است ) براى نماز نسبت به غافل ، به حال خودش ( كه حال اطلاق است ) باقى است .
پس : در اين بخش نيز اشكالى وجود دارد مبنى بر اينكه :
اين تكليف ( فاقرءوا ما تيسّر منه ) اگر يك تكليف نفسى باشد ( مثل كتب عليكم الصّيام ) ، دلالت نمىكند بر اينكه متعلّقش جزء مأمور به است ، تا اينكه امر به كلّ مقيّد به آن تكليف شود ( يعنى ما از آن جزئيّت استفاده نمىكنيم تا أقيموا الصلاة مقيّد شود به فاقرءوا . . . )
و اگر اين تكليف ( فاقرءوا ما تيسّر منه ) ، تكليفى غيرى باشد ( مثل : فاغسلوا ) ، تكليف غيرى كاشف از اينست كه متعلّقش ( يعنى قرائت ) جزء نماز است ، چرا كه امر غيرى تعلّق مىگيرد به