و من ذلك يعلم : الفرق بين ما نحن فيه و بين ما ثبت اشتراطه من الحكم التكليفيّ ، كلبس الحرير ؛ فإنّ الشرطيّة مسبّبة عن التكليف - عكس ما نحن فيه - ، فينتفي بانتفائه .
و الحاصل : أنّ الأمر الغيريّ بشيء - لكونه جزءا - و إن انتفى في حقّ الغافل عنه ؛ من حيث انتفاء الأمر بالكلّ في حقّه ، إلّا أنّ الجزئيّة لا تنتفي بذلك .
* * * ترجمه
( اين مسئله از قبيل مسئله اجزاء نيست )
از آنچه بيان كرديم روشن شد كه اين مسئله نسيان ، از قبيل مسئله اقتضاء امر ( ظاهرى و يا امر اضطرارى ) بر اجزاء در ( عمل ) به چيزى ( برطبق يك امر شرعى نيست ) ، چرا كه مسئله اجزاء در جائى مورد فرض است كه اگر مأتىّ به ، مأمور به امر شرعى باشد ( چه امر اضطرارى چه امر ظاهرى ) ، مثل نماز با تيمّم يا نماز با طهارت ، و حال آنكه در اين مقام ، هيچ امرى به عملى كه ناسى آن را انجام داده وجود ندارد .
( يك توهّم و دفع آن )
و گاهى توهّم مىشود كه :
در اين مقام ( كه ناسى نماز بدون سوره مىخواند ) يك امر عقلى وجود دارد ، چرا كه عقل هر عاقلى مستقل است به اينكه : واجب در حقّ ناسى همين نماز بدون سورهاى است كه انجام داده است ( چرا كه معذور است ) .
پس ( همانطور كه موارد امر اضطرارى و ظاهر داخل مىشوند در باب امر شرعى ) ، ما نحن فيه ( يعنى نماز بدون سورهء ناسى ) ، بخاطر اين امر عقلى ، مندرج مىشود در تحت مأمور به ، به امر عقلى ( پس مجزى است و نيازى به اعاده ندارد ) .
شيخنا مىفرمايد :
اين توهّم جدا فاسد است ، چرا كه عقل ، تكليف اين ناسى را نسبت به آن مأمور به واقعى فراموش شده نفى مىكند و لكن اثبات نمىكند براى او تكليف به عملى كه جداى از اين اجزاء باشد . و البته ناسى اين عمل را به انگيزهء امتثال امر به عبادت واقعيّه انجام مىدهد ، غافل از