فى المثل خدا فرموده :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ ، *
اين خطاب على القول بالاعم ، خطابى است مطلق و جزء بودن سوره از آن فهميده نمىشود .
امّا اگر بپرسيد پس اين جزء بودن سوره براى نماز را از كجا فهميدهايد ؟ مىگوئيم : از آيهء شريفهء :
فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
.
اگر بگوئيد : اين فرمان بخوان يك حكم تكليفى است ، مىگوئيم بله و لكن ما جزء بودن را از آن برداشت مىكنيم ، و لذا دليل جزئيّت اختصاص به ذاكرين دارد .
از طرفى ما شك مىكنيم كه اين
فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ ، *
در حال نسيان نيز جزئيت مىآورد يا نه ؟
- در اينجا به اصل لفظى ، يعنى اصالة الاطلاق أقيموا الصلاة رجوع كرده مىگوئيم : سوره ، جزء نيست .
پس : جناب شيخ دليلى بر بطلان نماز وجود ندارد . و در اينجا نيز ما با شما مخالف هستيم چه پاسخ مىدهيد ؟
* پاسخ شيخ به اشكال مزبور چيست ؟
در پاسخ به بخش اوّل سخنان مستشكل مىفرمايد : اينكه گفتيد جزئيّتى كه به واسطهء دليل اجماع ثابت مىشود منحصر به حال ذكر است و شامل حال نسيان و غفلت نمىشود ، مرادتان چيست ؟
آيا مرادتان اينست كه نماز بدون سوره بر ناسى واجب است ، در نتيجه پاى دو خطاب در ميان است يك خطاب براى ذاكرين و يك خطاب براى ناسيان ؟ يا اينكه مرادتان اينست كه براى ذاكر و ناسى و به عبارت ديگر براى ملتفت و غافل يك خطاب بيشتر وجود ندارد و آن امر به نماز با سوره است با اين تفاوت كه نماز بدون سوره در حق آدم ذاكر كفايت نكرده و مجزى نيست و لكن همين عمل ناقص مىتواند در حق ناسى بدل از كامل واقع شود چرا كه شارع در مواقع اضطرار و استكراه با ديدهء عفو به مكلّف مىنگرد و به انجام عمل ناقص هم بسنده مىكند ، و لذا در ما نحن فيه نيز در حق ناسى مدارا كرده و همين عمل ناقص و يا بدون سوره را از او قبول كرده است ؟
جناب مستشكل :
اگر مرادتان احتمال اول باشد به شما مىگوئيم : احتمالى غير قابل قبول است چرا كه اصلا شخص مبتلا به نسيان و غفلت قابل خطاب نيست و تكليف در حق او جريان ندارد . و لذا نه ايجابا مىتوان به او گفت ايها النّاسى افعل كذا و نه اسقاطا مىتوان به او گفت ايها الغافل فلان