تفصيلى و خصوص سياه مورد شك است .
پس : طبيعى رنگ متيقّن است و خصوصيّت اضافى مورد برائت است .
حال : بقيّهء مثالها و موارد همينگونه هستند و فرقى ميان آنها نيست .
به عبارت ديگر : ملاك جريان برائت در تمام موارد پيشين موجود است ، چرا كه تمام مثالها در وجود خارجى به يك وجود موجودند ، و در انحلال عقلى منحل به معلوم و مشكوك مىشوند .
پس : نمازى كه مشروط به طهارت است ، عين طبيعى نماز در خارج است چنان كه رقبهء مؤمنه عين مطلق رقبه است در خارج ، و انسان عين حيوان و هكذا . . .
سپس مىفرمايد :
تفاوت تنها در تحليل عقلى است ، كه تحليل عقلى نيز در همهء موارد يكسان است .
پس : همانطور كه نماز مشروط به طهارت ، به ( نماز ) ، و ( مشروط بودن ) منحل مىشود همينطور هم انسان به ( حيوان ) و ( ناطق ) ، منحل مىگردد .
بنابراين : در جريان برائت و تمام نبودن حجّت نسبت به خصوصيّت اضافى ، فرقى ميان تمام موارد نيست و اختلاف تنها در واضح بودن و پنهان بودن آن است كه منشا اشتباه و تفصيل گرديده است .
نكته : آنچه امام ( ره ) با توضيح و امثله ذكر نمود ، در كلمات « 1 » و اشارت جناب شيخ نيز با اشاره آمده است .
* * *
هامش
( 1 ) . انوار الهداية ، ج 2 ، ص 314 - 310 .