گرفته باشد ، كه مورد جريان برائت عقلى است .
امّا اگر منشا انتزاع شرطيّت ، چيزى باشد كه در وجود متحد با مشروط است مثل ايمان نسبت به رقبه ، ممكن است گفته شود كه اصل ، وجوب احتياط است چرا كه ترديد ميان مطلق و مقيّد به متباينين برمىگردد .
* مراد امام از مطلب اخير چيست ؟
قبل از بيان مراد و توضيح مطلب بايد دو مقدمهاى را كه ايشان آورده است مورد ملاحظه قرار دهيم :
1 - مناط و ملاك در انحلال علم اجمالى اينست كه : بعضى از اطراف آن معلوم تفصيلى باشد و بعضى ديگر مورد شك ابتدائى ، مثل ترديد ميان اقلّ و اكثر در اجزاء
بنابراين : در ترديد ميان مطلق و مقيدى كه وجودا متحدا مثل رقبه و رقبهء مؤمنه ، بايد در انحلال علم اجمالى برگرديم به علم تفصيلى به وجوب مطلق رقبه ، و شك در اعتبار مؤمن بودن رقبه .
2 - تحقيق در باب كلّى طبيعى به نظر برخى ، اينست كه : كلّى طبيعى در خارج تنها با وصف كثرت و تباين تحقّق پيدا مىكند .
يعنى : براى افراد كلى در خارج ، جامعى وجود ندارد ، بلكه جامع تنها يك امر عقلى ذهنى است و نه خارجى و گرنه اگر جامع خارجى وجود داشته باشد ، مستلزم گفتار آن مرد همدانى است كه با شيخ الرئيس در همدان ملاقات كرد و معتقد بود ، كلّى با وصف وحدت در خارج موجود است « 1 » .
بنابراين : در آنچه ما در آن بحث مىكنيم ؛ رقبهء در ضمن كفار در خارج مباين با رقبهء مؤمن است .
با توجه به اين دو مقدّمه روشن مىشود كه علم اجمالى منحل نمىشود ، چرا كه رقبهء مطلق به عنوان رقبهء ، جامع ميان دو طرف است كه در خارج تحقق ندارد ، و در خارج تنها رقبهء مؤمن و رقبهء كافر وجود دارد كه نسبت به يكديگر متباين هستند .
پس : امر داير ميان متباينين است كه در آن احتياط واجب است .
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، ج 2 ، ص 348 ؛ الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 272 - 273 .