و منطبق نشدن مأمور به برآن ، بخاطر منطبق نبودن رقبه بر مأمور به نيست ، بلكه به جهت منطبق نبودن قيد برآن مىباشد .
پس : امر بر رقبه تفصيلا حجّت است و قيد مورد شك مىباشد .
در نتيجه : اگر مأمور ، رقبهء كافره را آزاد كند ، آنچه را كه حجّت برآن اقامه گرديده ، بجا آورده است ، و آنچه را بجا نياورده ، حجّت برآن اقامه نشده است و لذا : نسبت به آن برائت اجراء مىشود .
امام خمينى سپس مىفرمايد :
از آنچه گفتيم حال مركبهاى تحليلى به صورت مطلق آشكار مىشود :
1 - چه بسيطهاى خارجى باشند ، مثل : سفيدى و سياهى كه منحل به رنگ پراكنده و يا فراهم آمده براى بينائى مىشود .
2 - چه بسيطهاى خارجى نباشند مثل : انسان كه عقلا منحل به حيوان ناطق مىشود و از اجزاى خارجى انسان نمىباشند بلكه از اجزاى حد و تعريف منطقى است اگرچه محل دريافت و مأخذ آنها به نحوى ماده و صورت است . « 1 »
و امّا : برخى از صنفها و اشخاص كه در عقل و ذهن به ماهيّت و عوارض بوجود آورندهء صنف ، و ماهيّت و شخص منحل مىشوند به مركبهاى تحليلى نزديكاند .
همچنين فرقى نمىكند كه اعتبار خصوصيت اضافىاى كه وجود آن در اصناف و اشخاص مورد شك است :
1 - بر مئونهء اضافى از حيث ثبوتى و اثباتى بستگى داشته باشد ؛
مثل : بعضى از رنگها ، بوها و مزههائى كه در مقابل آنها لفظ خاصى وضع نشده ، بلكه با اضافه كردن و نسبت دادن آنها به چيزى بيرونى شناخته مىشوند ، مثل : رنگ فستقى و طرنجى ، بوى مشك يا بوى گلاب .
2 - يا اينكه بر مئونهء اضافى بستگى نداشته باشد ، مثل : سفيدى و سياهى و انسان .
- در تمام اين موارد برائت از خصوصيت اضافى جارى مىشود .
پس : هرگاه شك شود ميان رنگ كردن پيراهن مولى به مطلق رنگ يا رنگ سياه ؟
- مطلق رنگ ، يعنى رنگ لا به شرطى كه بر سياه و غير سياه يكسان انطباق دارد معلوم
هامش
( 1 ) . حكمت متعاليه ، ج 2 ، ص 39 - 37 .