1 - اصول لفظيّه يعنى : اصالة الاطلاق وارد يا حاكم بر اصالة التخيير است ، چون كه اصالة الاطلاق موضوع اذن فتخيّر را از ميان مىبرد .
2 - و اصالة التخيير وارد يا حاكم بر اصول عمليه است ، چونكه اذن فتخير موضوع اصول عمليه كه شك است و شاك دليل اجتهادى ندارد ، و حال آنكه اذن فتخير در اينجا دليل اجتهادى مىسازد .
* پس مراد جناب شيخنا از ( لكن الانصاف : انّ اخبار التخيير حاكمة . . . ) چيست ؟
اينست كه : بر خلاف آنچه تاكنون پافشارى كرده مىگفتيم : اصالة الاطلاق حتّى بر مبناى دوم هم بر اخبار تخيير مقدّم است و با وجود آن نوبت به جريان تخيير نمىرسد ، اكنون مىگوييم :
انصاف اينست كه اخبار تخيير همانطور كه بر اصول عمليّه مقدم بود ، بر اصول لفظيّه نيز مقدّم است ، گرچه اصول لفظيه در مسئله اصوليه كه همان مسئله حجيت است جارى مىشوند . چون كه نتيجهء اجراى اصالة الاطلاق حجيّت خطاب مطلق است .
به چه دليل ؟
به اين دليل كه اخبار تخيير نيز صرفا در مسألهء فرعيّه جارى نمىشوند تا مؤدّى و نتيجهء آن يك مسئله فرعيّه عمليّه باشد . مثل اصالة التخييرى كه در دوران بين المحذورين اجراء مىشود .
خير ، اين اخبار تخييرى كه در اينجا مدّ نظر است و به ما مىگويند : اذن فتخيّر ، در مسئله اصوليّه يعنى حجيّت جارى مىشوند ، چرا كه مؤدّاى اينها نيز حجيّت احد المتعارضين است .
و لذا : اين اخبار در مسألهء اصوليه از باب تقديم نصّ بر ظاهر و يا از باب اينكه ( الاصل دليل حيث لا دليل ) مقدّم مىشوند برآن اصول .
در نتيجه : با وجود اخبار تخيير در متعارضين نوبت به اصالة الاطلاق نمىرسد و تفاوتى ميان وجود چنين مطلقى و عدمش وجود ندارد .
* عبارة اخراى پاسخ شيخ را در يك گفتمان ساده بفرمائيد ؟
شيخ مىفرمايد :
به نظر من اصالة التخيير در اينجا بر اصول لفظيّه مقدّم است مطلقا گرچه أقيموا الصلاة خطاب مطلق قابل استفادهاى باشد و يا اينكه نباشد . على كل التقديرين اينجا جاى اذن فتخيّر است .
يعنى : احد خبرينى كه روى جزئيّت و يا عدم جزئيت سوره براى نماز با هم تعارض كردهاند را گرفته مطابق آن عمل مىكنيم .
به عبارت ديگر : اخبار تخيير و يا قاعدهء اذن فتخيّر همانطور كه بر اصول عمليّه مقدّم بود ، بر
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٧٤