و امّا جناب بهبهانى ، قاعده مىگويد :
چون علم اجمالى شما در اينجا منحلّ شده است به يك قدر متيقّن كه اقل است و يك مشكوك به شك بدوى كه همان اكثر و يا جزء مشكوك است ، بايد برائت جارى كنى چرا كه هم برائت عقليّه در آن جارى مىشود و هم برائت شرعيّه .
و اين جريان برائت در جزء مشكوك مىتواند عذر مكلّف باشد چه صدق الاسم حاصل بشود يا نه .
زيرا براساس دليل اين مقدار از تكليف اقلّ و قدر متيقّن برعهدهء ما ثابت است و ما موظف بر انجام آن مىباشيم . قدر متيقن كجا و مشكوك كجا .
خلاصه جناب بهبهانى ، شما نگران صدق الاسم هستى و حال آنكه ما در باب عبادت با صدق الاسم كارى نداريم ، بلكه با طاعت و معصيت كار داريم .
* حاصل و خلاصهء نظر شيخ راجع به نتيجهگيرى دوّم جناب بهبهانى چه بود ؟
فرمود : ما هم قبول داريم كه بنا بر وضع الفاظ للاعم :
1 - اگر شك ما در جزء غير ركنى باشد ، خطاب ما از باب خطاب مطلق و شك ما از باب شك در تقييد است .
از طرفى هم قبول داريم كه اگر خطاب مطلقى داشتيم و شك ما در تقييد بود جاى تمسّك به اصالة الاطلاق است ، امّا بايد بدانيد كه تمسّك به اصالة الاطلاق شرايطى دارد كه قبلا بيان گرديد و اكنون خلاصهاى از اين شروط را بيان مىكنيم :
1 - يكى از شروط تمسّك به اصالة الاطلاق اينست كه : ما جهت بيان مطلق را بدانيم .
فى المثل : مولى فرموده : كلوا
اين خطاب ناظر به جهت ميته بودن و يا مزكّى بودن است نه ناظر به جهت پاك بودن يا پاك نبودن . و لذا اگر بپرسيد پاك بودن و نبودن آن را از كجا بايد فهميد به شما مىگوئيم به دنبال خطابى باشيد كه اين جهت را بيان كرده است و آن لا صلاة الّا بطهور .
2 - ديگر شرط تمسّك به اصالة الاطلاق اينست كه : خطاب در مقام توضيح و تشريح باشد و نه در مقام اهمالگوئى و اجمالگوئى و حال آنكه :
مطلقات كتاب خدا در مقام توضيح و تشريح نيستند بلكه در مقام اهمالگوئى هستند اگر بپرسيد پس توضيح و تشريح اين مطلقات چه مىشود ؟
به شما مىگوئيم كه توضيحات و تشريحات خطابات مزبور به واسطهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انجام
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٥