2 - جنبهء منفى آن ، عدم ملاحظهء سوره است در نماز ، كه آن را با اصل عدم احراز مىكنيم ، سپس حكم بر اقل مترتب مىشود .
* مراد از ( الّا ان يقال : انّ جزئيّة الشىء مرجعها الى ملاحظة المركب منه و . . . ) چيست ؟
اينست كه : ممكن است كسى بگويد : جزئيت در مرحلهء اختراع :
1 - جزئيت به اين معناست كه شارع مقدس نماز را به عنوان يك مجموعهء دهجزئى اعتبار كرده است و يا به عبارت ديگر ده شىء را واحد اعتبار كرده .
2 - عدم جزئيت بدين معناست كه شارع آن ده شىء را به عنوان يك واحد اعتبار نكرده ، و لذا اصالة عدم الجزئيّة بىمعناست .
به عبارت ديگر : استصحاب در اينجا قابل جريان نيست ، چرا كه اصل اينست كه : اين مجموعه را دهجزئى اعتبار نكرده ، و اثر عقلى آن اينست كه پس 9 جزئى اعتبار كرده پس با معارض روبرو مىشود .
يعنى : مىتوان گفت اصل اينست كه شارع اين مجموعه را 9 جزئى اعتبار نكرده پس اثر عقلى آن اينست كه 10 جزئى اعتبار كرده .
حال اگر در چنين جائى شما اصل عدم را در يك طرف بياورى اثبات احد الضدّين در نفى ضد ديگر كردهاى و اين عقلا باطل است .
مثالى ساده در تنظير مطلب : شما اجمالا مىدانيد كه لباسى كه مادرتان برايتان خريده است يا سفيد است يا سياه .
امّا : يكى مىگويد : الاصل عدم الابيضيّة ، پس اسود است .
يكى هم مىگويد : الاصل عدم الأسودية ، پس سفيد است .
قطعا هيچيك از اين دو طرف بر ديگرى رجحان ندارد .
پس : جزئيت در مرحلهء اختراع دو جور معنا شد :
- بنا بر يك معنا كه شارع در هنگام اختراع مأمور به سوره را لحاظ نكرد .
- بنا بر يك معنا ، نمىدانيم كه بالاخره شارع وحدت را روى اجزاء اعتبار كرده و يا روى نه جزء .
* پس : مراد از ( و منه يظهر : عدم جواز التمسّك بأصالة عدم التفات . . . ) چيست ؟
اشاره به مرحلهء اول يعنى جزئيت در مرحلهء التفات است و لذا شيخ مىفرمايد : شما كه مىگوئيد : الاصل عدم الجزئيّة ، يعنى : اصل اينست كه : به ده چيز التفات نشده است .
- اثر عقلى اين معنا اينست كه : پس به نه چيز التفات نموده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠٩