و عبارت ديگر : در جائى كه صفت از موصوفش قابل تفكيك نيست قابل استصحاب نيست .
فى المثل : شما شك مىكنيد كه آيا زيد اكنون در هرجا كه هست ايستاده است يا نشسته ؟
هريك از اين دو صفت قابل انفكاك است از زيد ، چرا كه ممكن است زيد نه ايستاده باشد نه نشسته ، بلكه خوابيده باشد .
امّا : اگر شما شك كنيد كه نمىدانم فلان آقائى كه در فلان كشور هست ، شكل دارد يا شكل ندارد ؟
اينگونه صفات قابل انفكاك از موضوع نيست ، مگر مىشود ، شخص انسانى باشد امّا شكل و قيافهاى نداشته باشد ؟ همانطور كه نمىشود چهار باشد امّا زوج نباشد . مگر مىشود آتشى باشد و گرما نداشته باشد ؟ چون وصف عرضى نيست .
پس : جزئيت بعد از تشكيل كل يك صفت غير قابل انفكاك است ، چنان كه جزئيت قبل از تشكيل كل سالبه به انتفاع موضوع است .
* مراد از ( و ان اريد : اصالة عدم صيرورة السورة . . . الخ ) چيست ؟
اشاره به مرحلهء سوم يعنى جزئيت در مرحلهء امر است آنگاه كه مولى امر مىكند به مركبى كه متضمّن سوره است و لذا مىفرمايد : مراد شما از اين كه مىگوئيد : الاصل عدم الجزئيّة چيست ؟
اگر مرادتان اين باشد كه : الاصل عدم امر الشارع بمركّب متضمّن للسورة ؟ اين اصل مثبت است .
چرا ؟ زيرا معناى ( الاصل عدم امر الشارع . . . ) ، اينست كه : مولى امر كرده به مركبى كه فاقد سوره است ، يعنى مركب 9 جزئى .
به عبارت سادهتر : الاصل عدم الجزئيّة ، يعنى اصل اينست كه : مولى به مركب 10 جزئى امر نفسى نكرده ، بلكه به مركب 9 جزئى امر كرده .
اين اثبات احد الضدين است در نتيجه ينفى ضدّ الآخر . كه همان اصل مثبت است . زيرا : 9 جزء بودن مأمور به ، اثر شرعى 10 جزء نبودن نيست ، بلكه از آثار عقليه و يا مقارنات اتفاقيّه است .
* پس مراد از ( و ان اريد : اصالة عدم دخل هذا المشكوك فى المركّب عند اختراعه . . . ) چيست ؟
اشاره به مرحله دوم يعنى عدم جزئيت در مرحلهء اختراع دارد و لذا شيخ مىفرمايد :
اگر مرادتان از جزئيّت ( سوره ) و عدم جزئيّت آن در اين مرحله به معناى ملاحظه نكردن و يا ملاحظه كردن ( سوره ) در مأمور به مركب باشد ؟
به شما مىگوئيم : استصحاب عدم جزئيت در اينجا به معناى اصل عدم ملاحظهء سوره است توسط شارع در آن مجموعهء مركب .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠٧