لكن در جاهايى ديگرى اين هماهنگى و همراهى وجود ندارد .
يعنى : حديث رفع جريان مىيابد ، لكن دو اصل مزبور جارى نمىشوند فى المثل : در موردى كه مقتضى وجود دارد ، حديث رفع جريان مىيابد ولى آن دو اصل نه .
در نتيجه : حديث رفع دو مورد را شامل مىشود و آن دو اصل يك مورد را .
پس : نسبت ميان حديث رفع و دو اصل مورد نظر ، از نسب اربع عموم و خصوص مطلق است .
* امّا در مواردى نيز دو اصل فوق جريان مىيافت كه حديث رفع قابل اجرا نبود ؟
بله ، در مواردى مثل مباحث الفاظ چنين امرى وجود دارد .
فى المثل : اگر شما شك كنيد كه فلان مطلب قرينه دارد يا نه ؟ گفته مىشود الاصل عدم القرينه .
حال : با توجّه به اين مطلب نسبت حديث رفع با اصلين مورد نظر از نسب اربع ، عموم و خصوص من وجه است .
در عين حال حديث رفع به درد استدلال براى آن دو اصل نمىخورد ، چرا كه نسبتها عموم و خصوص من وجه است .
* مادهء اجتماع و افتراق اين دو چيست ؟
مادهء افتراق از ناحيهء اصلين در غير احكام شرعيّه است ، كه اصلين جارى مىشوند ولى حديث رفع جارى نمىشود .
و مادهء افتراق از ناحيهء حديث رفع در موردى است كه مقتضى موجود است و چون خطاب فى الجملة وجود دارد ، اصول عدميه جارى نمىشوند و حالآنكه حديث رفع جارى مىشود .
* مادهء اجتماعشان چيست ؟
همان رفع به معناى دفع است كه در مثال مربوط به خودش بيان گرديد .
* جهت يادآورى بفرمائيد صاحب فصول براى اثبات اين مطلب كه اصالة الاشتغال مىتواند حكومت كند بر اخبار احتياط چه استدلالى داشت ؟
استدلال نمود به اينكه : اگر ادلهء احتياط نتواند حكومت كند بر اخبار برائت ، مستلزم اينست كه : امارت ظنيّه نيز چه در احكام مثل خبر ثقه و چه در موضوعات مثل بيّنه ، نتوانند بر اخبار برائت حاكم شوند .
يعنى : با وجود امارات ظنيّه نيز ما مجاز باشيم كه از اخبار برائت استفاده كنيم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٩٥