تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
الظاهر - مورد عمد و خطا يعنى هر دو را شامل مىشود . امّا : حديث رفع مىآيد مىگويد : رفع الخطأ ، يعنى : آن اثر وضعى كه قصاص باشد عند الخطاء ثابت نيست . و يا فى المثل در قرآن كريم آمده است :
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ
اين خطاب نيز على الظاهر هم فرض اختيار را دربر مىگيرد ، هم فرض اكراه را . يعنى : اگر حديث رفع نبود ، اين حدّ شرعى برفرض اكراه نيز جارى مىشد ، لكن حديث رفع آمده مىگويد : رفع ما استكرهوا عليه ، و لذا در فرض اكراه ، حد جارى نمىشود . و هكذا نسبت به اضطرار ، نيسان ، جهل و . . . . پس : به فرض تعميم حديث رفع به جميع الآثار نيز ، اين حديث به درد اثبات اين دو اصل نمىخورد ، چرا كه موردها دوتا بوده و متباينان هستند . * اگر سؤال شود جناب شيخ شما از كجا ادّعا مىكنيد كه مورد حديث رفع در جائى است كه مقتضى موجود باشد و دليل بر حكم داشته باشيم بحيث لو لا الحديث ما قائل به ثبوت آن حكم مىشديم ، و لكن اين حديث مانع شد ؟ چه پاسخ مىدهد ؟ مىفرمايد : اين مطلب را از كلمه ( رفع ) مىفهميم ، چرا كه رفع به معناى برداشتن يك امرى است كه مقتضى ثبوت دارد به طورى كه اگر رافع نباشد ، محقّق مىشود . و لذا : اگر مقتضى نباشد ، رفع در مقابل دفع ديگر معنا نخواهد داشت . ثالثا : رفع در رفع ما لا يعلمون اعم بوده و شامل دفع هم مىشود . پس : حديث رفع در جائى هم كه به صورت بالفعل مقتضى وجود ندارد ، جارى مىشود . نكته : رفع در اين حديث شريف اگر به معناى حقيقى كلمه باشد ، در برخى از فرازهاى حديث اشكال پيش مىآيد . فى المثل : در مورد جهالت مىتوانست بفرمايد : ايها الجاهل بالواقع ، احتط و لكن بر ما منّت گذاشته و امر نفرموده . و لذا : حديث رفع چنين مواردى را كه فعلا خطابى در كار نيست و مقتضى وجود ندارد در برمىگيرد و اعم از دفع است . * مراد از مقتضى ثبوت چيست ؟ اينست كه : دليل فى الجملة براى ثبوت حكم تكليفى و وضعى وجود دارد به نحوى كه اگر
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 293 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى