تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
* پس مراد از ( و امّا ما استشهد به : من فهم الاصحاب . . . الخ ) چيست ؟ مىفرمايد : اين كه صاحب فصول در اثبات مدّعايش از فهم علماء استفاده كرد و گفت : ادلهء برائت اثر وضعى و جزئيت را برمىدارد ، و به آن دو اصل متمسّك شد ، بايد بگوئيم كه اصالة العدم و عدم الدليل دليل العدم ربطى به ادلّهء برائت ندارند و مدركشان اخبار برائت نمىباشد . * چرا مدرك دو اصل مزبور اخبار برائت نيست ؟ زيرا اين اصول عدميّه را حضرات در غير احكام شرعيّه نيز جارى مىكنند يعنى : در احكام لفظيّه و لغويّه همچنين در اصول اعتقادى و غير اين‌ها نيز از اين اصول استفاده مىشود . فى المثل : اگر در جائى شك كنند كه قرينه‌اى بر خلاف ظاهر وجود دارد يا نه ؟ از اصالة عدم القرينة كه فردى از افراد اصالة العدم است استفاده كرده مىگويند اصل اينست كه : قرينه‌اى در كار نيست ، و هكذا در احتمال تقدير ، تخصيص ، نقل ، اشتراك و . . . . و يا فى المثل : از ( عدم الدليل ، دليل العدم ) در امور عرفيّه و اعتقاديه استفاده مىكنند امّا : به نظر ما از اخبار برائت بالاجماع در محدودهء احكام شرعيّه استفاده مىشود و اگر هم تعميمى داشته باشند در همين محدوده بوده و به درد ساير احكام نمىخورند . و لذا : با اين دليل اخصّ ، مدّعاى اعم جناب صاحب فصول اثبات نمىشود . * پس مراد از ( و المستند فيه عندهم شىء آخر ذكره كلّ من تعرّض لهذا القاعدة ) چيست ؟ اينست كه : 1 - اصالة العدم اگر در رابطهء با احكام شرعيّه جارى شود ، استصحاب عدم ناميده مىشود و مشمول ادلّة استصحاب مىشود . - و اگر در احكام عرفيّه و لغويه و . . . جارى شود ، از باب بناء عقلا حجت است و تا جائى ارزش دارد كه سيرهء عقلائيه جارى مىشود . 2 - قانون عدم الدليل دليل العدم نيز : الف : گاهى با كمك از قرائن خارجيّه از آن استفاده مىشود كه در اينجا ما تابع قرينه هستيم . ب : گاهى هم ما هستيم و خود اين دليل . اگر اين دليل براى كسى يقين‌آور بود ، خوب يقينش در حق خودش حجت است چرا كه يقين از هر راهى كه حاصل شود حجت است . و اگر مظنّه و گمان‌آور بود باز از دو منظر به آن نگاه مىشود : بايد ديد كه طرف انسدادى است و مطلق الظّن را حجّت مىداند و يا اين كه ظنون خاصّه را . كه در جاى خود به اين مطلب