مىشود . و لذا : هدف كه نفى عقاب و مؤاخذه است تأمين مىشود .
2 - سلّمنا كه ترك مقدّمه سبب عقاب نشود ، اين شامل مقدّمات خارجيّه مىشود و حالآنكه بحث ما در مورد مقدّمات داخليه يعنى اجزاء تشكيلدهندهء مأمور به مركب است ، و مىتوان گفت :
1 - ترك جزء درحقيقت عين ترك كلّ است ، چون كلّ متوقف بر جزء است .
2 - ترك كلّ عقابآور است .
پس : ترك جزء عقابآور است .
به عبارت ديگر : با حديث رفع ، وجوب اكثر را كه وجوب نفسى است برمىداريم و در اينكه ترك وجوب نفسى عقاب دارد ترديدى نداريم .
* پس مراد از عبارت ( فافهم ) چيست ؟
اشاره به اينست كه :
1 - اگر ارادهء ما از كل آن هيئت وحدانيّهاى باشد كه مركّب و قائم به اجزاء است ، ترك جزء ، عين ترك كلّ است ، چرا كه فقدان هر جزئى موجب فقدان كلّ است .
2 - و اگر ارادهء ما از كلّ نفس همين اجزاء باشد ، ترك يك جزء نمىتواند ترك همهء اجزاء و يا كل باشد .
و لذا در اينجا بايد گفت ترك الجزء مستلزم ترك كلّ است و نه عين آن ، چرا كه خود جزء عين كلّ نيست تا ترك آن عين ترك كلّ باشد .
* مراد از ( هذا كلّه ان جعلنا المرفوع و الموضوع في روايات خصوص المؤاخذة . . . ) چيست ؟
اينست كه : تمام بحثها و گفتگوهائى كه با جناب شريف العلماء داشتيم بر مبناى مشهور بود .
يعنى : بر مبناى مشهور گفته مىشود كه به واسطهء اخبار برائت و حديث رفع خصوص عقاب و مؤاخذه برداشته مىشود .
امّا : بر مبناى غير مشهور كه ما آن را قبول نداريم مىتوان گفت : به واسطهء اخبار برائت جميع الآثار برداشته مىشود اعم از آثار تكليفيّه و وصفيّه و يا اخرويّه و دنيويّه .
در اين صورت استدلال به اخبار برائت در ما نحن فيه آسانتر است . چرا ؟ زيرا : شك در جزئيت است و به واسطهء حديث رفع خود جزئيت برداشته مىشود .
وقتى خود جزئيّت برداشته شد ، وجوب نيز از باب سالبه به انتفاء موضوع برداشته مىشود البته از آنجا كه ما خود اين مبنا را قبول نداريم در آينده ، در پاسخ به صاحب فصول خواهيم گفت كه آثار و احكام وضعيه از قبيل جزئيت و شرطيّت و . . . با ادلهء نقلى برائت قابل رفع نيستند .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٦٢