علم تفصيلى و يك شك بدوى ، ديگر وجهى براى وجوب احتياط وجود ندارد .
فى المثل : شما علم تفصيلى داريد به اين كه مايع موجود در ظرف
x
از دو ظرفى كه در برابر شما است ، نجس است .
سپس علم اجمالى پيدا مىكنيد كه يكى از اين دو ظرف خمر است . در اينجا : ظرف ديگر كه
y
هست محكوم به حليّت و طهارت است ، و اين علم اجمالى شما از كار مىافتد . چرا ؟
زيرا يك طرف كه ظرف
x
است و شما معيّنا و مشخّصا مىدانيد نجس است على كل تقدير واجب الاجتناب است .
پس : طرف ديگر كه ظرف
y
هست ، مشكوك به شك بدوى است و لذا اصل برائت و حليّت در آن جارى مىشود .
خلاصه اين كه ، علم اجمالى :
1 - در متباينين لا ينحلّ است و حالآنكه در اقل و اكثر ينحلّ است .
2 - در متباينين قدر متيقّن وجود ندارد و حالآنكه در اقل و اكثر ، قدر متيقّن وجود دارد .
3 - اين قدر متيقّن عقلا واجب الاتيان است و لذا فرقى نمىكند كه نفسى باشد يا غيرى .
* * *