تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
* چرا اين سند در ما نحن فيه يعنى باب اقل و اكثر ارتباطى جارى نيست ؟ زيرا جريان جهل تفصيلى در باب اقل و اكثر مستلزم مخالفت قطعيّه با علم اجمالى نبوده و تالى فاسد مذكور در متباينين را ندارد . زيرا : 1 - اقلّ وجوبش معلوم بالتفصيل است و على كلّ تقدير بايد انجام شود و الّا معاقب خواهيم بود . 2 - ترك اكثر موجب مخالفت قطعيّه نمىشود . * چرا ترك اكثر در اينجا موجب مخالفت قطعيّه نمىشود ؟ زيرا : جهل تفصيلى در اينجا منحل مىشود به يك معلوم بالتفصيل و يا علم تفصيلى و به يك مشكوك به شك بدوى . امّا علم تفصيلى در اينجا به معناى استحقاق عقاب است به سبب ترك اقل . در نتيجه : اقل يعنى معلوم بالتفصيل را كه تركش موجب عقاب است عمل مىكنيم و در اكثر يعنى جزء مشكوك به شك بدوى برائت جارى مىكنيم . * سند دوّم چه بود ؟ اين بود كه اگر جهل تفصيلى مانع باشد از تنجّز تكليف از جانب مولى مستلزم اينست كه : جاهل مقصّر نيز معذور باشد . يعنى : مىتواند جهلش را بهانه گرفته ، بگويد : چون جاهل بوده و نمىدانستم ، پس معذورم و نبايد مؤاخذه شوم . * چرا اين سند در باب اقل و اكثر ارتباطى جارى نيست ؟ زيرا اگرچه در هر دو باب علم اجمالى موجود است و لكن : علم اجمالى جاهل مقصّر در باب متباينين علم اجمالى كبير است ، يعنى او مىداند كه يكى از دو طرف بر او واجب و يا حرام است ، پس بايد احتياط كند . امّا : علم اجمالى در ما نحن فيه يعنى باب اقل و اكثر انحلال پيدا مىكند به يك علم تفصيلى نسبت به اقل و يك شك بدوى نسبت به اكثر . حال : 1 - شك بدوى محل اجراى اصل برائت است و نه اصالة الاحتياط ، پس : نسبت به اكثر كه مشكوك به شك بدوى است برائت جارى مىكنيم و نسبت به اقل كه معلوم بالتفصيل يعنى قدر متيقّن است اقدام به اتيان مىكنيم . به عبارت ديگر : اين يك قاعدهء كلّى است كه در هركجا كه علم اجمالى منحل شود به يك