اجزاء واجب را كاملا از اجزاء مستحب تشخيص داده و هريك را به نيّت خودش انجام مىدهد .
قصد وجهى در مصلحت عمل دخيل است كه تفصيلى باشد .
* مراد شيخ از مطالب فوق در پاسخش به اشكال مورد نظر چيست ؟
اينست كه : در ما نحن فيه : نسبت به جزء مشكوك ، قصد وجه تفصيلى براى ما ممكن نيست و الّا نسبت به آن شك پيدا نمىكرديم .
پس : رسيدن به مصلحت على كلّ حال مقدور نيست تا كه شك در محصّل غرض پيش آيد و لذا : بايد از خير دستيابى به مصلحت گذشت ، چرا كه امكان ندارد .
بنابراين : بايد كارى كنيم كه جنبهء مولويّت اين امر امتثال نشود ، يعنى بايد كارى كنيم كه از عقاب رها شويم .
تخلّص از عقاب ممكن نيست مگر با انجام آن مقدارى از مأمور به كه يقين داريم تركش عقابآور است ، اين مقدار همان اقلّ است .
امّا : نسبت به اكثر كه مشكوك فيه است و در مورد آن بيانى به ما نرسيده ، آزاديم يعنى اگر آن را اتيان نكنيم ، معاقب نيستيم ، چون كه عقاب بلابيان قبيح است .
و اين معناى اصل برائت است .
* عبارة اخراى اين پاسخ در قالب يك گفتگو چگونه است ؟
مىگوئيم : جناب شيخ پاسخ حضرت عالى به اشكال مورد نظر بر چه مبنائى و چگونه است ؟
مىفرمايد : ما روى مبناى مشهور عدليه پاسخ مىدهيم كه مىگويند : اوامر الهيه تابع حكم و مصالح خفيّهاند به عبارت ديگر اوامر و نواهى الهيّه روى حسن و قبح ذاتى اشياء صادر شدهاند .
با توجّه به اين مطلب : در اوامر مولويّه ، پيكرهء عمل به تنهائى ما را به هدف و مصلحت نمىرساند فى المثل : پيكرهء نماز بما هو نماز ما را به مصالح و حكم نمىرساند ، و الّا اگر پيكرهء نماز به تنهائى مىتوانست ما را به مصالح و حكم برساند ، نيّت نماز ، شرعا و عقلا واجب نمىشد .
پس : امر مولوى براى رساندن به هدف نيازمند روح است و روح آن نيّت است چون مأمور به امرى كه فاقد روح و نيّت است ، بىخاصيت است .
* جناب شيخ به طور خلاصه بفرمائيد مرادتان از اين مطالب چيست ؟
اينست كه : ممكن نيست آدم جاهل ، نيّتى را كه بايد داشته باشد ، بتواند انجام دهد يعنى :
خواهى نخواهى در نيّت آدم جاهل كمبود وجود دارد چه احتياط بكند و چه برائت جارى نمايد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٨