تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
هستند كه در متعلّقات است آنها وجود دارد . 2 - برخى از عدليه از جمله صاحب فصول و . . . بر اين باورند كه : اگر مصلحت در نفس امر هم باشد كفايت كرده و لازم نيست كه در مأمور به باشد . مصلحت در نفس امر نيز عبارتست از : توطين نفس ، و تسليم او در برابر مولى و نشان دادن روحيّهء انقياد . مثل : اوامر امتحانيّه كه مصلحت در خود امر است ، چنان كه در امر به حضرت ابراهيم در ذبح فرزندش ، چنين است . به عبارت ديگر : اوامر و نواهى شرعيّه مصلحت مىخواهد و لكن اين مصلحت در مأمور به نيست بلكه خود امر است ، مثل : اوامر امتحانيّه ، كه مولى امر مىكند تا عبد را مورد آزمايش و امتحان قرار دهد . امّا : عدّه‌اى بر اين باورند كه : تمام اوامر و نواهى الهيه روى مصلحت در امر و روى مصلحت در نهى است و در مأمور به هدف و غرضى وجود ندارد . به عبارت ديگر : هدف و غرض از مأمور به رسيدن به هدف نيست ، بلكه مصلحت در خود امر و يا نهى وجود داشته كه شارع امر و يا نهى فرموده است . * با توجّه به مقدّمهء فوق مراد از ( مسألة البراءة و الاحتياط غير مبنيّة على كون . . . ) چيست ؟ اوّلين پاسخ شيخ است به اشكال مزبور بر مبناى اشاعره و لذا : مىفرمايد : مسألهء برائت و احتياط در جزء مشكوك اختصاص به مشهور عدليّه ندارد بلكه در مسلك اشاعره هم كه منكر حسن و قبح ذاتى افعال و منكر غرض در افعال الهى يعنى همان اوامر حق هستند نيز مطرح است . حال : بر مبناى اشاعره ديگر اشكال شك در محصّل غرض معنا ندارد . زيرا : بر اين مبنا ، غرضى وجود ندارد و مسئله سالبه به انتقاع موضوع است . به عبارت ديگر : اوامر شرعيّه بر مبناى اشاعره صددرصد مولوى بوده و جنبهء ارشاديّت ندارند تا شما سخن از احتياط بكنيد . * مراد از ( او مذهب بعض العدليّة المكلفين بوجود المصلحة فى الامر . . . ) چيست ؟ - دومين پاسخ شيخ است به اشكال مزبور لكن بر مبناى برخى از عدليه ، و لذا مىفرمايد : مسألهء برائت و احتياط در جزء مشكوك اختصاص به مبناى اكثر عدليّه ندارد كه مىگويند : اوامر و نواهى ، تابع مصالح و مفاسدى است كه در متعلّقات آنها يعنى مأمور به و منتهى عنه وجود دارد .