تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
* اين شك در جزئيّت خود بر چند قسم است ؟ بر دو قسم است : گاهى شك در جزء خارجى است . گاهى شك در جزء ذهنى است . به عبارت ديگر : 1 - گاهى شك ما در جزئيّت و يا مانعيّت است ، بدين معنا كه : احتمال مىدهيم فلان امر جزء باشد و وجودش لازم و يا اين كه مانع باشد و عدمش لازم . 2 - گاهى هم شك ما در جزئيّت و عدم جزئيّت است بدين معنا كه : شايد فلان امر جزء باشد و وجودش لازم و شايد هم جزء نباشد و لكن انجامش هم مانع نيست . يعنى آوردن و انجام آن جايز است . * فعلا بحث ما در كداميك از اين دو نوع شك است . بحث ما در همين قسم دوم است يعنى شك در جزئيت و عدم جزئيّت . * اين شكّ در جزئيّت و عدم جزئيّت خود بر دو قسم است : زيرا اين جزء مشكوك : 1 - گاهى يك جزء خارجى است كه در محيط خارج از ذهن ما پيدا مىشود . فى المثل : شك مىكنيم كه آيا سوره در نماز واجب است يا نه ؟ استعاذه در ركعت اوّل قبل از شروع به قرائت حمد لازم است يا نه ؟ و هكذا . . . 2 - و گاهى يك جزء ذهنى است كه تنها در محيط ذهن پيدا مىشود . مثل : الصلاة مع الطّهارة . * مراد از ( جزء ذهنى و هو القيد ) چيست ؟ اينست كه : جزء ذهنى همان قيد و شرط است ، بدين معنا كه : قيود و شرائط خودشان جزء نيستند . به عبارت ديگر : 1 - قيود و شرائط خود جزء نيستند و لكن تقيّدشان جزء است . 2 - تقيّد ، نسبت است . 3 - نسبت هم يك امر ذهنى است . و لذا : به اين قيود و شرائط هم گفته مىشود اجزاء . * آيا تعبير جناب شيخ در اينجا از روى تسامح نيست ؟ بله ، از روى تسامح است . زيرا كه جزء ذهنى تقيّد به اين قيد است و نه خود قيد ، چون كه خود