* اين شك در جزئيّت خود بر چند قسم است ؟
بر دو قسم است : گاهى شك در جزء خارجى است . گاهى شك در جزء ذهنى است .
به عبارت ديگر :
1 - گاهى شك ما در جزئيّت و يا مانعيّت است ، بدين معنا كه :
احتمال مىدهيم فلان امر جزء باشد و وجودش لازم و يا اين كه مانع باشد و عدمش لازم .
2 - گاهى هم شك ما در جزئيّت و عدم جزئيّت است بدين معنا كه : شايد فلان امر جزء باشد و وجودش لازم و شايد هم جزء نباشد و لكن انجامش هم مانع نيست . يعنى آوردن و انجام آن جايز است .
* فعلا بحث ما در كداميك از اين دو نوع شك است .
بحث ما در همين قسم دوم است يعنى شك در جزئيت و عدم جزئيّت .
* اين شكّ در جزئيّت و عدم جزئيّت خود بر دو قسم است :
زيرا اين جزء مشكوك :
1 - گاهى يك جزء خارجى است كه در محيط خارج از ذهن ما پيدا مىشود .
فى المثل : شك مىكنيم كه آيا سوره در نماز واجب است يا نه ؟ استعاذه در ركعت اوّل قبل از شروع به قرائت حمد لازم است يا نه ؟ و هكذا . . .
2 - و گاهى يك جزء ذهنى است كه تنها در محيط ذهن پيدا مىشود . مثل : الصلاة مع الطّهارة .
* مراد از ( جزء ذهنى و هو القيد ) چيست ؟
اينست كه : جزء ذهنى همان قيد و شرط است ، بدين معنا كه : قيود و شرائط خودشان جزء نيستند .
به عبارت ديگر :
1 - قيود و شرائط خود جزء نيستند و لكن تقيّدشان جزء است .
2 - تقيّد ، نسبت است .
3 - نسبت هم يك امر ذهنى است .
و لذا : به اين قيود و شرائط هم گفته مىشود اجزاء .
* آيا تعبير جناب شيخ در اينجا از روى تسامح نيست ؟
بله ، از روى تسامح است . زيرا كه جزء ذهنى تقيّد به اين قيد است و نه خود قيد ، چون كه خود
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٨٦