تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
به عبارت ديگر : وقتى شما ظهر را قصرا مىخوانى ، هنوز احراز نكرده‌اى كه واجب واقعى را انجام داده‌اى يا نه ؟ و لذا نمىتوانى احراز بكنى كه عصر واقعى را انجام داده‌اى . چرا كه شايد نماز ظهرت غلط باشد كه ديگر نوبت به عصر نمىرسد چه رسد به احراز آن ، پس اگر بدون احراز واقع شما اقدام به عصر كنيد ، تشريع است ، زيرا احراز واقع بدون ترتيب و بدون نوبت است . از اين گذشته ، استصحابات مورد نظر نيز مانع از انجام عصراند . چرا ؟ زيرا شما يك نماز ظهر خوانده‌ايد ، و چنانچه بخواهيد محتملات عصر را به جا آوريد استصحاب به شما مىگويد : شما هنوز اشتغال ذمه به ظهر دارى چگونه مىخواهى همهء محتملات عصر را انجام بدهى . به عبارت ديگر : شما هنوز ظهر واقعى را انجام نداده‌اى و بر تو واجب است . نكته اين كه : استصحاب مزبور مانع از فرض دوم نشد ، لكن مانع از فرض سوم شد . و امّا : فرض چهارم اينست كه : هر دو عمل متناوب را به صورت تلفيقى انجام دهيم ، لكن بر خلاف فرض دوم تلفيقى غير مسانخ . فى المثل : ظهر را قصرا مىخوانيم ، سپس عصر را تماما به جا آورديم ، سپس ظهر را تماما و پس از آن عصر را قصرا مىخوانيم . * اشكال اين فرض چيست ؟ اينست كه : نماز عصر در اين فرض باطل است ، چرا كه اجمالا مىدانيم كه يا رعايت ترتيب نشده پس عصر باطل است و يا عصر واقعى را انجام نداده‌ايم . * نظر مرحوم شيخ در رابطهء با اين فرض چيست ؟ يك كلام مىگويد : نماز عصر را معلوم البطلان مىداند ، چرا ؟ لاصالة عدم الامر . يعنى : شك دارى كه عصرى را كه تماما پس از ظهر قصرى ، مىخوانى امر دارد يا نه ؟ كه اصل در اينجا ، عدم الامر است . پس : ورود در عصر ، تشريع است و لذا حق ورود نداريم .