تماما مىخوانم ، همان واجب واقعى است يا نه ؟
همان استصحاب در اينجا نيز مىگويد : خير ، برائت ذمّه براى تو حاصل نشده است .
پس : اگر استصحاب مانع از محتمل دوم باشد ، از محتمل اوّل نيز مانع خواهد بود .
حال : سؤال ما از شما اينست كه : شما با چه اميدى محتمل اوّل را به جا آورديد ، و چرا اين استصحابات را جارى نكرديد ؟
خواهيد گفت به احتمال اين كه فعل ما همان واجب واقعى باشد . كه اين خود احتياط است .
همانطور كه ظهرتان را به اين اميد انجام مىدهيد ، عصرتان را نيز به جاى آوريد و به اين استصحابات توجه نكنيد .
و امّا قول دوّم در پاسخ به سؤالى كه نسبت به فرض دوم شد اينست كه :
نبايد تمام توجّه خود را به ذات الواجب بدهيم كه آيا محتملات آن كم مىشود يا نه ؟
بلكه بايد صفات و خصوصيات را نيز كه علم تفصيلى به ترتيب است مورد نظر قرار داده و در صورتى كه مىتوان نسبت به آن علم تفصيلى پيدا نمود ، لازم مىشود .
پس : فرض و طريق دوم باطل است ، چون كه سبب علم تفصيلى به ترتيب حين العمل نمىباشد .
بله ، پس از انجام مجموع محتملات معلوم مىشود ، و لكن كافى نيست .
نكته : آنچه در اين فرض گفته شد راجع به انجام عمل در وقت مشترك است ، و لذا طريقهء دوم در وقت مختصّ به طور كلّى باطل است . زيرا اصل در اينجا عدم الامر است .
* فرض سوم از فروض چهارگانه چيست ؟
اينست كه : مكلّف ، ظهر را بخواند قصرا سپس شروع كند عصر را قصرا و اتماما بخواند پس از آن نماز ظهر را تماما بخواند .
به عبارت ديگر :
ابتدا بعض محتملات واجب مقدم را انجام مىدهد و مثلا ظهر را قصرا مىخواند ، سپس جميع محتملات واجب متأخر را به جا مىآورد ، يعنى عصر را قصرا و تماما مىخواند و دوباره نماز ظهر را تماما مىخواند .
* چه اشكالى برفرض سوم وارد است ؟
استصحاب عدم اتيان واجب واقعى يعنى ظهر و استصحاب بقاء اشتغال ذمه به آن جلوى ما را براى ورود در عصر با همهء محتملاتش مىگيرد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٧٦