تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
وحى فرستاد كه فلان دانشمند را بگوى كه من از صلب تو هرگز صديقى ظاهر نگردانم ، خشم تو براى من همين بود كه گفتى « آهسته باش اى پسر ! » و حذيفه - رضى اللّه عنه - گفت كه بر مردمان روزگارى آيد كه دراز گوشى مردار بر ايشان دوست‌تر از مؤمنى باشد كه ايشان را امر و نهى كند . و حق تعالى به يوشع بن نون وحى فرستاد كه من از قوم تو چهل هزار نيك مرد و شصت هزار بد مرد هلاك خواهم كرد . گفت : اى پروردگار ، عقوبت بدان معلوم است ، در هلاك نيكان چه حكمت است ؟ گفت : براى خشم من در خشم نشدند و در طعام و شراب با ايشان موافقت نمودند . و بلال سعيد گفت : معصيت چون پنهان باشد جز صاحب آن را زيان ندارد ، و چون آشكارا بود ، اگر آن را تغيير نكنند ، زيان آن به همه كس برسد . و كعب الاحبار بو مسلم خولانى را گفت : منزلت تو ميان قوم تو چگونه است ؟ گفت : نيكوست . كعب گفت : تورات به خلاف اين ناطق است . بو مسلم گفت : در تورات چه آمده است ؟ گفت : آن كه چون بنى آدم امر معروف و نهى منكر به جاى آرد ، منزلت او نزديك قوم او بد باشد . گفت : تورات به صدق ناطق است ، و بو مسلم دروغ گفت . و عبد اللّه عمر چندى بر واليان رفتى ، پس از آن تقاعد نمودى . جماعتى او را گفتند : اگر بر ايشان بر وى سبب صلاح ايشان باشد ، و شايد كه به سبب تو در كار دين جد نمايند . گفت : اگر سخن گويم ترسم كه پندارند كه مقصود من چيزى ديگر است ، و اگر نگويم از بزه آن ترسم . و اين دليل است كه اگر كسى امر معروف نتواند كرد بايد كه از آن موضع دور شود ، و ننشيند تا منكر به حضور او نرود . على بن ابى طالب - رضى اللّه عنه - گفت : اول چيزى كه شما از آن عاجز شويد از مجاهده ، مجاهدهء دست باشد ، پس مجاهدهء زبان ، پس مجاهدهء دل . و چون دل معروف را نشناسد و منكر را انكار نكند ، نگونسار شود و زبر آن زير باشد . و سهل عبد اللّه گفت كه هر بنده‌اى كه كارى از دين خود به جاى آرد از اقامت مأمورات و ترك منهيات ، و بدان متعلق باشد در حالى كه كارها تباه و مستنكر شود و روزگار تشوّش پذيرد ، او از آن جمله بود كه در زمان خود به امر معروف و نهى منكر قيام نموده باشد . و معنى اين سخن آن است كه چون جز بر نفس خود قادر نباشد ، و او بدان قيام نمايد ، و احوال ديگران را به دل