تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
نبود ، و ترغيب عنّين در لذت مباشرت و كودك در لذت پادشاهى و سلطنت فايده نكند . و يك فايده از لذتهاى دنيا رغبت نمودن است در هميشگى آن لذت در بهشت تا باعث بندگى خدا شود . پس اول در حكمت بين ، آن گاه در رحمت ، آن گاه در نعمت الهى ، كه در يك شهوت چگونه دو زندگانى تعبيه شده است : زندگانى ظاهر و زندگانى باطن . زندگانى ظاهر زندگانى مرد است به بقاى نسل او كه آن نوعى از هميشگى وجود است ، و زندگانى باطن زندگانى آخرت است كه اين لذت نقصان زودى گذشتن دارد براى لذتى كه كمال دوام صفت اوست ، و در حركت آرد آرزوى آن را ، و مستحث شود بر عبادتى كه بدان « 78 » رساند . و به سبب قوّت رغبت ، مواظبت بنده بر چيزى كه به نعمت بهشت رساند آسان شود . و هيچ ذره از ذرات تن آدمى در ظاهر و باطن ، بل از ذرات ملكوت آسمان و زمين ، نيست مگر كه در آن چند لطايف حكمت و عجايب فطرت است كه عقلها در آن حيران ماند ، و لكن آن دلهاى پاك را روشن شود ، بر اندازهء روشنى آن و روى گردانيدن او از اين زهرات دنيا « 79 » و فريبش « 80 » و گمراه گردانيدن آن . و نكاح ، به سبب دفع غايلهء شهوت ، مهم دين است هر كسى را كه او به عجز و عنّت « 81 » مبتلا نيست ، و آن بيشتر خلق‌اند ، كه شهوت اگر غالب شود و قوّت تقوى آن را مقاومت نكند و مدافعت ننمايد ، به ارتكاب كبيره كشد و به اقتحام فاحشه « 82 » انجامد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در حديثى كه ياد كرده است : الاّ تفعلوه تكن فتنة في الارض و فساد كبير « 83 » ، اشارت بدين معنى كرده است . و اگر لگام تقوى و زمام ورع باشد ، غايت او آن بود كه جوارح را از فرمانبردارى شهوت باز دارد و چشم فرو خواباند و حفظ فرج به جاى آرد . اما نگاه داشت دل از وسوسه‌ها و انديشه‌ها در تحت اختيار نيايد ، بل نفس هميشه با وى در كشاكش باشد و سخنان مباشرت در اندازد ، و ديو وسوسة كند در بيشتر وقتها و سستى ننمايد . و روا كه اين معنى در ميان نماز وى را پيش آيد ، تا « 84 » از كار مباشرت در خاطر وى چيزى گردد كه اگر آن را بر كمتر آدمى آشكارا بگويد شرمش آيد ، و خداى - عز و جل - بر دل وى مطّلع است . و دل در حق خداى چون زبان است در حق خلق . و سرمايهء مريد در سلوك راه دل اوست . پيوسته
هامش
( 78 ) بدان ، به آن لذت باقى . ( 79 ) زهرات دنيا ، خوبيها و تازگيهاى دنيا ، متاع و زينت دنيا . ( 80 ) فريبش ( اسم مصدر از فريبيدن ، فريفتن ) ، عشوه ، مكر . ( 81 ) عنّت ، ناتوانى در نزديكى با زنان . ( 82 ) فاحشه ، هر گناه و بدى كه از حد بگذرد . ( 83 ) ص 47 . ( 84 ) تا ، حتى .