تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
يا مدافعت رقيب ، يا تقاطر « 99 » عبرات « 100 » يا تواتر حسرات « 101 » ، يا درازى فراق يا عزيزى « 102 » وصال ، يا غير آن ، از آن چه اشعار بر وصف آن مشتمل باشد ، هر آينه بعضى از آن موافق حال مريد بود ، و در طلب او چون آتشزنه‌اى باشد كه از قدّاحهء « 103 » دل او آتش جهاند و حال او را مشتعل گرداند ، و انبعاث « 104 » شوق و هيجان او قوت گيرد ، و به سبب آن بر او حالهايى مخالف عادت او هجوم كند . و او را مجالى واسع باشد در حمل ألفاظ بر احوال خود . و رعايت مراد شاعر از سخن بر او لازم نبود ، بل هر سخنى وجهها دارد ، و هر يابنده‌اى را در اقتباس معنى از آن نصيبى باشد . و ما اين فهمها را مثالها آورده‌ايم تا نادانى نپندارد كه مستمع به بيتهايى كه در آن ذكر بت و ذكر زلف و ذكر رخ باشد از آن جز ظواهر آن فهم نكند . و ما حاجت نداريم كه كيفيت فهم معنيها را از بيتها ياد كنيم ، چه در حكايات اهل سماع چيزها آمده است كه آن را روشن مىگرداند ، چنان كه روايت كرده‌اند كه يكى از ايشان شنيد كه گوينده‌اى مىگفت :
قال الرّسول غدا تزور * فقلت تدري ما تقول ؟ « 105 »
پس اين قول و لحن او را از جاى ببرد و او را وجدى ظاهر گشت ، پس آن را مكرر مىكرد ، و حرف « ت » را به « ن » بدل مىگردانيد و مىگفت الرّسول غدا نزور « 106 » تا آن گاه كه از غايت شادى و لذت وى را غشى افتاد . و چون به هوش آمد ، وى را پرسيدند كه وجد تو از چه بود ؟ گفت : قول پيغامبر را ياد كردم كه انّ اهل الجنّة يزورون ربّهم في كلّ يوم جمعة مرّة ، اى ، اهل بهشت پروردگار خود را زيارت كنند در هر روز آدينه يك بار . و أبو سعيد رقّى حكايت كرد كه ابن ابى الدّرّاج گفت كه من و ابن الفوطي روزى بر دجله مىگذشتيم ميان بصره و ابلّه كوشكى نيكو ديديم كه آن را منظرى بود ، و در آن مردى نشسته بود و كنيزكى پيش او سماع مىكرد و مىگفت :
كلّ يوم تتلوّن * غير هذا بك أجمل
هامش
( 99 ) تقاطر ، قطره قطره چكيدن ، پياپى شدن . ( 100 ) عبرات ( ج عبره ) ، اشكها . ( 101 ) حسرات ، افسوسها . ( 102 ) عزيزى ، كمى ، كميابى . ( 103 ) قدّاحه ، چخماق ، أبزار آتش افروختن . ( 104 ) انبعاث ، بر انگيخته شدن . ( 105 ) قاصد گفت : دوست فردا به ديدنت مىآيد ، گفتم : مىفهمى چه مىگويى ( آيا راست مىگويى ؟ ) . ( 106 ) فردا رسول خداى را خواهيم ديد .