غرور در چاه هلاك فرود برد . و با خود گويد : در اين كار سستى مكن ، كه در اينكه مىكنى رضاى خداى تعالى مىطلبى ، و شرع پيغامبر وى را - صلّى اللّه عليه و سلم - ظاهر مىگردانى ، و علم دين را نشر مىكنى ، و كفايت طالبان علم از بندگان خداى تعالى به اقامت مىرسانى ، و « 98 » مالهاى پادشاهان را مالكى نيست و آن در وجه مصالح است ، و كدام مصلحت بزرگتر از تكثير اهل علم ، چه بديشان دين ظهور پذيرد ، و اهل دين قوّت گيرد ! و اگر او ضحكهء شيطان نباشد هر آينه به كمتر تأملى بداند كه فساد روزگار را سببى نيست مگر بسيارى امثال آن فقها كه آن چه يابند بخورند ، و ميان حلال و حرام تمييز نكنند . پس جاهلان در ايشان نگرند و بر معصيتها به دليرى ايشان دلير شوند ، و بديشان اقتدا نمايند ، و آثار ايشان را [ 246 ] پسر وى كنند . و براى اين گفتهاند كه رعيت تباه نشدهاند مگر به تباهى پادشاهان ، و پادشاهان تباه نشدهاند مگر به تباهى عالمان . پس بازداشت خواهيم به خداى - عز و جل - از فريفتگى و كورى باطن ، كه آن دردى است كه آن را درمان نيست .
فايدهء دوم منفعت رسانيدن و منفعت گرفتن .
اما منفعت گرفتن از مردمان
( 1 ) آن جز به كسب و معاملت نباشد ، و آن ميسر نشود مگر به مخالطت .
و كسى كه بدان محتاج باشد ترك عزلت وى را ضرورى بود . پس در مجاهدهء مخالطت افتد ، البته اگر موافقت شرع طلبد ، چنان كه در « كتاب كسب » ياد كردهايم . و اگر چندانى دارد كه اگر بدان قناعت كند و اكتفا نمايد وى را بسنده باشد ، پس او را عزلت فاضلتر . چه طرق كسبها در بيشتر بسته شده است مگر از معصيتها . جز آن كه غرض او آن باشد كه براى صدقه دادن كسب كند ، و چون از وجه حلال كسب كند و صدقه دهد ، فاضلتر از عزلتى باشد كه براى مشغول شدن به نافلهها بود ، و فاضلتر از عزلتى نباشد كه براى تحقيق بود در معرفت خداى - عز و جل - و دانستن علمهاى شرع ، و نه از روى آوردن به كنه همت بر خداى - عز و جل - و براى ذكر او مجرد شدن ، اعنى كسى را كه به مناجات خداى - عز و جل - وى را انس حاصل آمده باشد از كشف و بصيرت ، نه از وهمها و خيالهاى فاسد .
اما منفعت رسانيدن و آن چنان باشد كه مردمان را به مال خود يا به تن خود منفعت رساند .
( 2 ) و به
هامش
( 98 ) در حالى كه .