موعظتى بليغ است و غفلتى سريع ، پيشينيان از پس يك ديگر مىروند و پسينه را عقل نيست . و مالك دينار پس جنازهء برادر خود بيرون آمد ، و مىگريست و مىگفت : به خداى كه چشمم روشن نشود تا آن گاه كه ندانم كه بر چه حالى ، و به خداى تا زندهام ندانم . و اعمش گفت : در جنازهها حاضر شديمى و ندانستيمى كه تعزيت كه را بكنيم ، به سبب آن كه همه را اندوهگين ديديمى . و إبراهيم زيّات قومى را ديد كه بر مردهاى ترحم مىكردند ، گفت : اگر بر نفس خود رحمت كنيد اولى باشد ، او از سه بيم نجات يافت : ديدن ملك الموت كه او را بديد ، و تلخى مرگ كه آن را بچشيد ، و ترس خاتمت كه از آن ايمن شد .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : يتبع الميّت ثلاثة فيرجع اثنان و يبقى واحد : يتبعه اهله و ماله و عمله ، فيرجع اهله و ماله ، و يبقى عمله ، اى ، مرده را سه چيز پس او باشد : اهل و مال و عمل ، پس دو باز گردند ، و يكى « 364 » باقى ماند .
و از آن جمله آن كه گورهاى ايشان زيارت كند . و مقصود از اين ، دعا و عبرت و رقّت دل باشد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ما رأيت منظرا الاّ و القبر أفظع منه ، اى ، منظرى نديدم كه نه گور از آن سختتر و شنيعتر است .
و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بيرون آمدم ، و او به گورستان رفت و نزديك گورى بنشست و من نزديكتر مردمان بودم به دو ، پس بگريست و من هم بگريستم ، گفت : تو را چه مىگرياند ؟ گفتم : به گريهء تو مىگريم . گفت : هذا قبر آمنة بنت وهب استأذنت ربّى في زيارتها فاذن لي فاستأذنت في ان استغفر لها فأبى علىّ ، فأدركني ما يدرك الولد من الرّقّة ، اى ، اين گور آمنه است ، دختر وهب « 365 » ، از پروردگار خود دستورى خواستم كه گور وى زيارت كنم ، دستورى فرمود ، و دستورى خواستم كه آمرزش بخواهم ، و دستورى نفرمود ، بدان سبب مرا رقتى آمد ، چنان كه فرزند را آيد .
و عثمان - رضى اللّه عنه - چون بر گورى بايستادى بگريستى ، چنان كه محاسن او تر شدى ، و گفتى كه از پيغامبر - عليه السّلام - شنيدم كه مىگفت : انّ القبر اوّل منزل من منازل الآخرة ، فان نجا منه صاحبه فما بعده ايسر منه ، و ان لم ينج منه فما بعده اشدّ منه ، اى ، گور اول منزلى است از منازل آخرت ، اگر صاحب آن از آن برهد ، آن چه پس از آن است آسانتر بود ، و اگر نرهد آن چه پس از آن
هامش
( 364 ) عمل .
( 365 ) آمنه بنت وهب ، مادر پيغامبر ( ص ) .