تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
من الشّرّ : الشّرك باللّه و الضّرّ لعباد اللّه ، اى ، دو خصلت است كه چيزى از بدى فوق او نيست : شرك آوردن به خداى تعالى ، و زيان رسانيدن به بندگان خداى . و گفت ( ص ) : من لم يهتمّ للمسلمين فليس منهم ، اى ، هر كه براى مسلمانان تيمار ندارد او از ايشان نباشد . معروف كرخى گفت : هر كه روزى يك بار بگويد : اللّهمّ اصلح امّة محمد ، اللّهمّ ارحم امّة محمد ، اللّهمّ فرّج عن امّة محمد ، خداى تعالى او را از جملهء ابدال ثبت فرمايد . على بن فضيل روزى بگريست ، پرسيدند كه تو را چه مىگرياند ؟ گفت : بر كسى مىگريم كه بر من ظلم كند ، كه فردا در حضرت خداى - عز و جل - ايستانيده شود و از آن ظلم پرسيده شود و او را حجتى نباشد . و از آن جمله آن كه بيماران ايشان را بپرسد . و در اثبات اين حق و يافتن فضيلت آن ، معرفت و مسلمانى بيمار بسنده است و أدب بيمار پرسنده سبكى نشستن « 345 » است و اندكى پرسيدن و اظهار رقت نمودن و دعا گفتن به عافيت و چشم فرو خوابانيدن از عورات آن موضع ، و آن كه او در حال دستورى « 346 » ورود خواستن برابر در نباشد ، و در را به نرمى كوبد ، و چون گويند « كيست » نگويد كه « منم » و نگويد كه « اى غلام » ، بل تحميد و تسبيح و تهليل گويد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : تمام عيادة المريض ان يضع أحدكم يده على جبهته او على يده و يسأله كيف هو ، و تمام تحيّاتكم المصافحة ، اى ، كمال پرسيدن بيمار آن است كه [ 218 ] يكى از شما دست بر پيشانى وى نهد يا بر دست او و بپرسد كه چگونه است او ، و تمام تحيتهاى شما دست يك ديگر گرفتن . و گفت ( ص ) : من عاد مريضا قعد في مخارف الجنّة حتّى إذا قام وكّل به سبعون ألف ملك يصلّون عليه حتّى اللّيل ، اى ، هر كه حال بيمارى را بپرسد در جايهاى ميوه چيدن بهشت نشسته باشد ، تا چون برخيزد هفتاد هزار فريشته نگاهبان او باشند و تا شب وى را دعا گويند . و گفت ( ص ) : إذا دعا الرّجل للمريض « 347 » خاض في الرّحمة ، و إذا قعد عنده قرّ فيه « 348 » ، اى ، چون مردى براى بيمار دعا گويد خائض در رحمت « 349 » باشد ، و چون پهلوى او بنشيند در آن رحمت قرار گيرد . و گفت ( ص ) : إذا عاد المسلم أخاه و زاره قال اللّه تعالى طبت و طاب ممشاك و تبوّأت منزلا في الجنّة ، اى ، چون برادر مسلمان برادر خود را بپرسد و او را زيارت كند ، خداى - عز و جل - گويد : پاك شدى
هامش
( 345 ) سبكى نشستن ، كم نشستن در عيادت ، زود بر خاستن و رفتن . ( 346 ) دستورى ، اجازه . ( 347 ) در عربى و زبيدى : إذا عاد الرّجل للمريض . ( 348 ) در شرح زبيدى : ( قرّت فيه ) و رواه الواقدي بلفظ « استقر فيها » ( و به لفظ « انغمس فيها » و « استنقع فيها » نيز آمده است : 6 - 295 ) . ( 349 ) خائض در رحمت ، داخل در رحمت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 451 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى