تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
و جاى رفتن تو پاك است و در بهشت منزلى ساختى . و گفت ( ص ) : إذا مرض العبد بعث اللّه تعالى إليه ملكين فقال : انظرا ما ذا يقول لعوّاده ؟ فان كان هو « 350 » إذا جاءوه - حمد اللّه و اثنا عليه رفعا ذلك إلى اللّه و هو اعلم فيقول : لعبدي علىّ ان توفّيته ان ادخل « 351 » الجنّة و ان انا شفيته « 352 » ان أبدل له لحما خيرا من لحمه و دما خيرا من دمه و ان أكفّر عنه سيّئاته ، اى ، چون بنده رنجور شود ، حق تعالى دو فريشته بر وى فرستد و گويد : بنگريد كه بيمار پرسندگان را چه خواهد گفت ؟ پس اگر او وقت آمدن ايشان حمد و ثناى خداى - عز و جل - گويد ، آن را به حضرت خداى تعالى بر دارند ، و او داناتر است ، پس گويد كه بندهء مرا بر من است كه اگر متوفّى شود در بهشت در برم « 353 » ، و اگر وى را شفا دهم ، به بدل گوشت او گوشتى بهتر دهم و از خون او خونى بهتر دهم و گناهان او را مكفّر « 354 » گردانم . و گفت ( ص ) : من يرد اللّه خيرا يصب منه ، اى ، هر كه خداى - عز و جل - نيكويى خواهد او را ، به دو مصيبت رسانيده شود . و عثمان - رضى اللّه عنه - گفت : من رنجور شدم ، پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مرا عيادت كرد و گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، أعيذك باللّه الاحد الصّمد الّذي لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد من شرّ ما تجد ، بارها اين دعا بگفت و رنج از من زايل شد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بر على بن ابى طالب - رضى اللّه عنه - در رفت ، و او رنجور بود ، وى را گفت : بگوى : اللّهمّ انّى اسألك تعجيل عافيتك و « 355 » صبرا على بليّتك و « 356 » خروجا من الدّنيا إلى رحمتك فانّك ستعطى أحداهنّ ، اى ، اى خداى ، تعجيل عافيت و صبر بر بلا و بيرون آمدن از دنيا سوى رحمت تو مىخواهم ، كه چون اين بگويى يكى از آن به زودى بيابى . و بيمار را نيز مستحب است كه بگويد : أعوذ بعزّت اللّه و قدرة اللّه من شرّ ما أجد و أحاذر « 357 » . على بن ابى طالب - رضى اللّه عنه - گفت كه چون يكى را از شما درد شكم گيرد بايد كه از قوم « 358 » خويش چيزى از كابين او بخشيده خواهد ، و بدان انگبين خرد و آن را به آب باران آميخته تناول
هامش
( 350 ) زبيدى : فان هو . ( 351 ) نسخهء فيضيه : ان ادخل . ( 352 ) نسخهء فيضيه : و ان اشتفيته . ( 353 ) در بردن ، داخل كردن . ( 354 ) مكفّر ، كفّاره داده . ( 355 ) زبيدى : ( او ) به جاى « و » . ( 356 ) زبيدى : ( او ) به جاى « و » . ( 357 ) به عزت خدا و به قدرت خدا پناه مىبرم از شر آن چه گرفتارش شده و نگرانش هستم . ( 358 ) قوم ، همسر .