كبر و عجب » بخواهد آمد . و در معنى تواضع و ديدن فضل برادران ، به نظم گفته شده است ، شعر :
تذلّل لمن ان تذلّلت له * يرى ذاك للفضل لا للبله
و جانب صداقة من لا يزال * على الاصدقاء يرى الفضل له
اى ، [ 200 ] فروتنى نماى آن كس را كه اگر او را فروتنى نمايى ، آن از فضل تو داند نه از نادانى ، و دور باش از دوستى كسى كه هميشه خود را بر دوستان فضل داند . و ديگرى گفته است ، شعر :
كم صديق عرفته بصديق * صار أعدى من العدوّ العتيق
و رفيق رأيته في طريق * صار عندي هو الصّديق الحقيقي
اى ، بسيار دوست كه او را به دوستى شناختم ، دشمنتر از دشمن ديرينه بود ، و بسيار رفيقى كه او را در راه ديدم ، نزديك من دوستى حقيقى گشت . و هر گاه كسى فضل نفس خود را بيند ، برادر خود را حقير داشته باشد . و اين در عموم مسلمانان مذموم است . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : بحسب المؤمن من الشّر ان يحقر أخاه المسلم ، اى ، مؤمن را اين شر بسنده است كه برادر مسلمان خود را حقير دارد .
و از تتمهء گستاخى و ترك تكلف آن است كه با برادران مشورت كند در هر چه قصد آن دارد ، و قابل اشارت ايشان باشد . و بارى تعالى فرموده است :
وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ
« 234 » . و بايد كه چيزى از اسرار خود از ايشان نپوشد ، چنان كه آمده است كه يعقوب ، برادر زادهء معروف كرخى ، گفت كه اسود سالم نزديك عمّ من ، معروف ، آمد و با وى برادرى داشت و او را گفت : بشر حارث در آرزوى برادرى تو است و شرم مىدارد كه خود در مشافهت تو بگويد و مرا بر تو فرستاده است ، از تو در مىخواهد « 235 » كه ميان تو و او برادرى باشد كه از آن مزد دارد و آن را عدّتى شناسد « 236 » ، الاّ آن است كه در آن شرطهايى كند : دوست ندارد كه بدان مشهور شود ، و خواهد ميان تو و او ملاقات و زيارت نباشد ، چه بسيارى التقا را كراهيت دارد . معروف گفت : اما من چون كسى را دوست گيرم نخواهم كه روز و شب از او جدا شوم ، و هر آينه در هر وقتى او را زيارت كنم ، و در هر حالى او را بر نفس خود برگزينم . پس در فضل برادران احاديث بسيار ياد
هامش
( 234 ) آل عمران 3 - 159 .
( 235 ) در خواست مىكند .
( 236 ) در عربى : اخوة يحتسبها و يعتد بها .