تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
اى ، اگر پراكندگى برادر را جمع نكنى بى برادر مانى ، كدام كس از مردمان مهذب است ؟ و أبو سليمان دارانى گفت احمد ابى الحواري را : چون در اين روزگار با كسى برادرى كنى ، با وى بدانچه كراهيت دارى عتاب مكن ، چه ايمن نباشى كه در جواب چيزى شنوى كه بتر از اول باشد . احمد گفت : من تجربه كردم همچنان يافتم كه او گفته است . و يكى از ايشان گفته است : صبر بر رنج برادر به از عتاب ، و عتاب به از قطيعت و قطيعت به از وقيعت . و بايد كه در حال وقيعت مبالغت در دشمنايگى نكنى . خداى - عز و جل - گفت :
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً
« 193 » ، اى ، شايد كه خداى - عز و جل - ميان شما و ميان دشمنان شما دوستى پديد آرد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : أحبب حبيبك هونا ما ، عسى ان يكون بغيضك يوما ما ، و أبغض بغيضك هونا ما ، عسى ان يكون حبيبك يوما ما ، اى ، دوست خود را آهسته‌ترى دوست دار كه شايد كه دشمن تو شود روزى ، و دشمن خود را آهسته‌ترى دشمن دار كه شايد كه دوست گردد روزى . اى ، در دوستى چندان افراط مكن كه راز دل خود بگشايى ، كه اگر دشمن شود تو را ترسى حاصل آيد . و در دشمنى چندان [ 196 ] مبالغت مكن كه جاى آشتى نگذارى ، كه اگر دوست شود تو را شرمى باقى ماند . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : لا يكن حبّك كلفا و لا بغضك تلفا ، اى ، بايد كه دوستى تو بلاى دل نباشد ، و دشمنى تا آن حد نه انجامد كه تلف او خواهى يا هلاك خود .

حق ششم دعاى برادر در حال حيات و پس از ممات او ،

( 1 ) به هر چه او دوست دارد نفس خود را و اهل و متعلقان خود را . پس بايد دعاى او همچنان گويى كه دعاى نفس خود و اهل و متعلقان خود را . و ميان خود و او فرق نگذارى كه دعاى تو او را دعاى نفس خود تو است به حقيقت ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا دعا الرّجل لاخيه في ظهر الغيب قال الملك : و لك مثل ذلك ، اى ، مرد چون برادر خود را در غيبت او دعا كند ، فريشته گويد : و تو را مثل آن باشد . و در لفظى ديگر : يقول اللّه تعالى بك ابدأ يا عبدى ، اى ، حق تعالى فرمايد : به تو آغاز كنم اى بندهء من ، و در حديث است : يستجاب للرّجل في أخيه ما لا يستجاب له في نفسه ، اى ، مرد را در حق برادر او چيزى
هامش
( 193 ) ممتحنه 60 - 7 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 406 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى