به اجمال و تفصيل بايد كه خاموش باشد ، مگر جايى كه امر معروف و نهى منكر بود ، كه واجب شود و در خاموشى آن رخصتى نباشد . پس در آن كراهيت او معتبر نباشد ، چه از روى تحقيق احسانى است در حق او ، اگر چه پندارد كه در ظاهر اسائتى است .
اما ذكر بديها و عيبهاى او و ذكر بديهاى اهل او ، آن غيبت باشد ، و غيبت در حق هر مسلمانى حرام است . و باز دارندهء تو از آن دو كار است .
يكى آن كه احوال نفس خود مطالعه كنى ، پس اگر در آن يك چيز نكوهيده يا بى ، بر نفس خود آسان گردان آن چه از برادر خود مىبينى ، و تقدير كن « 130 » كه او از قهر نفس در آن يك خصلت عاجز است ، چنان كه تو عاجزى در آن چه بدان مبتلايى . پس او را به يك خصلت نكوهيده گران مشمر ، كه گفتهاند : اىّ الرّجال المهذّب ؟ اى ، كدام كس از مردان مهذب است ؟ و هر چه از نفس خود در حق خداى - عز و جل - نيابى از برادرت در حق خود چشم مدار ، چه حق تو بيش از آن نيست بر وى كه حق خداى - عز و جل - بر تو .
دوم آن كه اگر از همه عيبها منزه طلبى از همه مردمان دور شوى ، و اصلا كسى نيابى كه با او مصاحبت كنى ، چه هيچ كس از مردمان نيست كه نه او را محاسن و مساوى « 131 » است . و چون محاسن بر مساوى غالب شود ، غايت مطلوب و نهايت مقصود باشد . و مؤمن كريم هميشه در دل خود نيكوييهاى برادر خود حاضر گرداند تا دل او را در دوستى و توقير و احترام نشاطى پيدا آيد .
و اما منافق لئيم هميشه بديها و عيبها بيند . ابن المبارك گفت : مؤمن عذرها طلبد و منافق عثرتها « 132 » . و فضيل گفت : جوانمردى در گذاشتن « 133 » زلّتهاى برادران است . و براى آن از پيغامبر - عليه السّلام - روايت شده است كه گفت : استعيذوا باللّه تعالى من جار السّوء الّذي ان رأى خيرا ستره و ان رأى شرّا أظهره ، اى ، باز داشت خواهيد به خداى تعالى از همسايهء بد كه اگر نيكويى بيند بپوشد ، و اگر بدى بيند ظاهر گرداند . و هيچ شخصى نيست كه نه تحسين حال او به خصلتهايى كه در او باشد ممكن است ، و تقبيح او نيز . و روايت كردهاند كه مردى در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مردى را ثنا گفت و روز ديگر او را بنكوهيد ، پيغامبر - عليه السّلام - فرمود : تو دى
هامش
( 130 ) تقدير كردن ، فرض كردن ، پنداشتن .
( 131 ) مساوى ، بديها ، عيبها .
( 132 ) عثرت ، لغزش .
( 133 ) در گذاشتن ، عفو كردن .