درجات آن است كه به وقت سؤال و قدرت به حاجتها قيام نمايى ، و ليكن با بشاشت و استبشار و اظهار شادى و قبول منت . يكى از ايشان گفت : چون از يكى از برادران خود روا كردن حاجت خواهى و او بدان قيام ننمايد ، بار دوم وى را ياد ده « 118 » ، چه شايد كه فراموش كرده باشد ، و اگر پس از ياد دادن هم روا نكند ، بر او تكبير گوى و آيهء
وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ
« 119 » بخوان . و ابن شبرمه حاجت بزرگ برادرى را روا كرد ، و او هديهاى بر او آورد . ابن شبرمه پرسيد كه اين چيست ؟
گفت : احسانى كردهاى به جاى من « 120 » گفت : عافاك اللّه ، مال خود برگير ، كه چون از دوستى حاجتى خواهى و او مجهود خود در قضاى آن صرف نكند ، براى نماز وضو ساز و چهار تكبير بر وى بگو و او را از مردگان شمر . و جعفر محمد « 121 » گفت : من در قضاى حاجت دشمنان مسارعت نمايم از بيم آن كه مبادا ايشان را رد كنم و ايشان از من بى نياز شوند . در حق دشمنان چنين فرمود ، پس در حق دوستان چگونه باشد ؟ [ 186 ] « 122 » و در سلف كسى بود كه فرزندان و عيال برادر خود را پس از وفات او چهل سال نفقت فرمودى ، به حاجتهاى ايشان قيام نمودى ، و هر روز بر ايشان رفتى و مئونتها تحمل كردى ، و ايشان را جز عين متوفّى مفقود نبودى ، بل هر چه از پدر خويش در حيات او ديدندى از وى همان معاينه كردندى . و يكى از ايشان بر در خانهء برادر خود رفتى ، پرسيدى كه روغن داريد ؟
نمك داريد ؟ و هيچ حاجتى هست ؟ و بدان قيام نمودى بى آن كه برادر او بدانستى . و شفقت بدين ظاهر شود . و برادرى « 123 » اگر شفقت بار نيارد ، تا به حدى كه بر برادر خود همچنان شفقت كند كه بر نفس خود ، در آن خير نباشد . ميمون مهران گفت : هر كه از دوستى او تو را منفعت نباشد دشمنى او تو را زيان ندارد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : الا و انّ للَّه اوانى في أرضه و هي القلوب . فاحبّ الاوانى إلى اللّه أصفاها و أصلبها و ارقّها « 124 » . أصفاها من الذّنوب و أصلبها في الدّين و ارقّها على الاخوان ، اى ، بدان كه خداى را در زمين اوانىهاست و آن دلهاست ، و دوستترين اوانىها نزديك او صافىتر و صلبتر و رقيقتر است . صافىتر از گناهان و صلبتر در دين و رقيقتر بر برادران .
و در جمله بايد كه حاجت برادر تو چون حاجت تو باشد يا مهمتر از حاجت تو باشد . و
هامش
( 118 ) ياد دادن ، ياد آور شدن .
( 119 ) انعام 6 - 36 .
( 120 ) به جاى من ، در حق من .
( 121 ) امام جعفر صادق ( ع ) .
( 122 ) صفحهء 187 از نسخهء فيضيّه افتاده است .
( 123 ) « ى » مصدرى .
( 124 ) مصنف مىگويد ( زبيدى ) .