تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
است كه طعامى لذيذ بى او نخورى ، و در شاديى بى او حاضر نشوى ، و به فراق او آن شادى را منغّص دانى ، و به تنها ماندن از او مستوحش « 126 » شوى .

حق سوم در زبان است .

( 1 ) و آن گاهى به خاموشى باشد و گاهى به سخن گفتن . و اما خاموشى بايد كه از چند چيز خاموش بود . اول خاموشى از ذكر عيبهاى او در غيبت و حضور او ، بل خود را از آن نادان سازد . دوم خاموشى از رد سخن او ، پس بايد كه بر او مرا « 127 » و مناقشت نكند . سوم خاموشى از تجسس و پرسيدن از احوال او . چون او را در راهى يا در حاجتى بيند ، مفاتحت نكند به ذكر غرض وى و از مصدر و مورد آن او را نپرسد ، چه روا كه بر وى گران آيد ، يا محتاج گردد به دروغ گفتن . چهارم آن كه سرهاى او كه به دو گفته باشد پوشيده دارد ، بايد كه به غير او نگويد اگر چه از أخص دوستان وى باشد ، و هيچ چيز از آن كشف نكند اگر چه پس از وحشت « 128 » و مفارقت باشد ، چه آن از لؤم طبع و خبث باطن بود . پنجم آن كه از قدح اهل و فرزندان و دوستان او حذر كند . ششم از رسانيدن قدح ديگرى به دو حذر كند ، كه دشنام آن كس داده باشد كه به او برساند « 129 » . و انس گفت : كان عليه السّلام لا يواجه أحدا بشيء يكرهه ، اى ، پيغامبر در روى كسى سخنى كه آن كس كراهيت داشتى نگفتى . و رنجيدن [ 187 ] « 130 » اول از رساننده باشد پس از آن از گوينده . آرى نبايد كه آن چه از ثناى او شنيده باشد پوشيده دارد ، چه شادى نيز اول از رساننده باشد پس از آن از گوينده ، و پوشيدن آن از حسد بود . و در جمله از هر سخنى كه او كراهيت دارد
هامش
( 126 ) مستوحش ، دچار ترس شده ، وحشت زده . ( 127 ) مرا ( از مراء عربى ) ، ستيزه كردن ، خودنمايى ( غياث ) . ( 128 ) وحشت ( مقابل انس ) ، رميدگى . ( 129 ) يعنى كسى كه خبر قدح را مىرساند در حكم قادح است . ( 130 ) پايان افتادگى در نسخهء فيضيه .