تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
اما درجهء فروتر نيز نزديك اهل دين پسنديده نيست . روايت كرده‌اند كه عتبة الغلام در خانهء مردى آمد كه با او برادرى كرده بود و گفت : به چهار هزار درم محتاجم . آن مرد گفت : دو هزار درم بگير . او روى از وى بگردانيد و گفت : دنيا را بر فرمان خداى تعالى برگزيده‌اى ؟ شرم ندارى كه دعوى اخوت الهى كنى و اين سخن گويى ! و كسى كه در درجهء كمتر باشد از برادرى ، بايد كه در دنيا با وى معاملت نكنى . بو حازم مدنى گفت : چون تو را برادرى الهى باشد در كارهاى دنيا با او معاملت مكن . و بدين برادرى خواسته كه در اين مرتبه باشد . و اما بلندتر : آن است كه حق تعالى مؤمنان را بدان صفت كرده است و گفته ، قوله تعالى :
وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ
« 108 » ، اى ، در مال انبازان بودند ، چه بعضى از ايشان رخت خود را از بعضى مميز نكردندى . و كس بود از ايشان كه مصاحبت نكردى با كسى كه پاى افزار را به خود اضافت كردى « 109 » . و فتح موصلى در خانهء دوستى آمد و او غايب بود ، و اهل او را فرمود تا صندوق وى بياورند ، و او آن را باز كرد و حاجت خود را از آن برداشت . و كنيزك آن دوست وى را از آن خبر داد ، و او از شادى اين خبر گفت : اگر راست مىگويى تو آزادى براى رضاى حق تعالى . و مردى نزد أبو هريره آمد و گفت : خواهم كه براى خداى با تو برادرى كنم . گفت : دانى كه حق برادرى چه باشد ؟ گفت : مرا تعريف فرماى . گفت : آن كه به تصرف در دينار و درم خود از من سزاوارتر نباشى . گفت : هنوز من بدين منزلت نرسيده‌ام . گفت : پس از نزد من برو . و على حسين - رضى اللّه عنهما - مردى را گفت : آيا يكى از شما هست كه دست در آستين يا كيسهء برادر خود كند و آن چه خواهد بى دستورى آن برادر بر گيرد ؟ گفت : نى . گفت : پس شما برادران نه‌ايد . و گروهى بر حسن بصرى رفتند و پرسيدند كه نماز كرده‌اى ؟ گفت : آرى . گفتند اهل بازار هنوز نماز نكرده‌اند . گفت : دين خود از اهل بازار كه مىگيرد ؟ به من چنين رسيده است كه يكى از ايشان درم از برادر خود باز دارد ، و اين سخن بر سبيل تعجب گفت . و إبراهيم ادهم مىخواست كه به بيت المقدس رود ، مردى بر او آمد و گفت : مىخواهم كه با تو رفيقى كنم . گفت : به شرط آن كه من مال تو را مالك‌تر از تو باشم . گفت : نى . إبراهيم گفت : صدق تو مرا خوش آمد . و إبراهيم ادهم چون مردى با وى رفاقت كردى وى را مخالفت ننمودى . و صحبت نكردى مگر با كسى كه وى را موافقت نمايد . يك بار شخصى كه بند نعلين فروختى با
هامش
( 108 ) شورى 42 - 38 . ( 109 ) اضافت كردن ، نسبت دادن ، يعنى بگويد اين كفش من است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 380 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى