جاه داعى امتناع نمايد ، بل هر مسافتى كه احتمال « 94 » آن ممكن باشد نبايد كه به سبب آن نروى . در تورات يا در بعضى كتب است كه براى عيادت بيمار يك ميل ببايد رفت ، و براى تشييع جنازه دو ميل ، و براى اجابت دعوت سه ميل ، و براى دوستى الهى چهار ميل . و اجابت دعوت و زيارت را بر آن تفضيل فرموده است كه در آن قضاى حقّ زنده است ، و آن از قضاى حقّ مرده اولى .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : لو دعيت إلى كراع الغميم لاجبت « 95 » . و از مدينه تا آن جا « 96 » چند ميل است . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - چون در سفر در آن موضع رسيده است ، ماه رمضان افطار كرده است و نماز قصر فرموده .
سوم آن كه براى روزه امتناع ننمايد ، بل حاضر شود . و اگر ميزبان به افطار او شاد شود ، بايد كه بگشايد ، چه أجر اين بيش از آن است ، و اين در صوم تطوّع بود . و اگر شادى دل او بتحقيق نداند ، بايد كه به ظاهر وى تصديق نمايد و افطار كند . و اگر بتحقيق بداند كه متكلف است ، تعلل نمايد و افطار نكند . پيغامبر - عليه السّلام - فرمود كسى را كه او به عذر روزه امتناع نموده بود :
تكلّف لك أخوك و تقول انا صائم ! اى ، برادر تو براى تو تكلف كرد « 97 » و تو گويى كه روزه دارم ! ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت : من افضل الحسنات اكرام الجلساء ، اى ، از بهترين نيكوييها كرامت كردن همنشينان است . پس افطار بدين معنى عبادت باشد و حسن خلق ، و ثواب آن بيش از ثواب روزه بود . و چون افطار نكند ، ميزبانى او « 98 » عطر بود و مجمره و سخن خوش . و گفتهاند كه سرمه و روغن نوعى از ميزبانى است .
چهارم آن كه امتناع نمايد اگر طعام شبهت باشد ، و جايى و بساطى كه گسترانيده باشند حرام بود ، و يا منكرى قايم كرده باشند « 99 » ، چون فرش ديباج يا آوند سيمين يا حيوانى بر سقف و ديوار نگاشته باشند يا چيزى از مزامير « 100 » و ملاهى شنوند يا مشغول شدن به بازى و أفسوس « 101 » ، و كل آن چه بر شمرديم از موانع اجابت و استحباب است و موجب تحريم يا كراهيت آن . و اگر ميزبان ظالم يا مبتدع يا فاسق يا شرير يا متكلف و طالب مباهات و فخر باشد ، هم امتناع نمايد .
هامش
( 94 ) احتمال ، تحمّل .
( 95 ) كراع الغميم ، ناحيهاى است بين مكه و مدينه ( معجم البلدان ) .
( 96 ) تا كراع الغميم .
( 97 ) تكلف كردن ، رنج تدارك بر خود نهادن .
( 98 ) ميزبانى او ، ميزبانى مهمان روزه دار ، ميزبانى از مهمان روزهدار .
( 99 ) قايم كردن ، بر پا كردن .
( 100 ) مزامير ( ج مزمار ) ، آلات سرور مانند ناى و دف ، آوازهاى نيكو ، سرودهايى كه بانى نوازند .
( 101 ) أفسوس ، بيهوده كارى ، بازى ، ريشخند .