ديگرى را حاصل آيد و علم او بر قرار بماند .
و كم از اين است آن كه كسى در صناعتى حاذق بود ، چون صيقلى « 568 » مثلا كه كژى شمشير يا آينه را به يك كوفتن زايل كند به سبب آن كه موقع خلل نيكو بشناسد و در اصابت آن حاذق بود ، و روا كه به يك كوفتن مالى بسيار در قيمت شمشير و آينه در افزايد ، و ما در گرفتن أجرت بدين باكى نداريم ، زيرا كه در تعليم مثل اين صناعتها ، مرد رنج برد تا بدان كسب كند و خود را از بسيارى كار فارغ گرداند .
چهارم آن چه مقصود از آن تحصيل محبت باشد در دل آن كه بر او هديه فرستد ، نه براى غرضى معيّن و ليكن براى طلب استيناس و تأكيد صحبت و تقرب به دلها . و آن مقصود عقلاست و در شرع مندوب است . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : تهادوا تحابّوا ، اى ، يك ديگر را هديه فرستيد تا يك ديگر را دوست گيريد . و در جمله آدمى در غالب نيز قصد محبت ديگرى براى عين محبت او نكند ، بل براى فايدهء محبت او كند . و ليكن چون فايده معيّن نباشد و غرضى معيّن كه در حال يا در مآل باعث آن باشد در نفس او متمثّل نشود ، آن را هديه خوانند ، و گرفتن آن روا باشد .
پنجم آن كه مطلوب تقرّب باشد به دل او و تحصيل دوستى او ، نه براى انس گرفتن از آن روى كه انس است و بس ، بل براى آن تا به « 569 » جاه او به غرضهايى رسد كه جنس او منحصر باشد ، اگر چه عين آن منحصر نشود . و اگر نه جاه و حشمت او بودى بر وى هديه نفرستادندى .
پس اگر جاه او به علم يا نسب او باشد ، كار خفيفتر باشد ، و گرفتن هديه مكروه باشد ، چه در آن شايبهء رشوت است ، و ليكن در ظاهر آن هديه است . و اگر جاه او به تقلد ولايتى « 570 » باشد از قضا « 571 » يا عمل « 572 » يا ولايت صدقه يا جبايت مال يا غير آن از اعمال سلطانى ، تا ولايت اوقاف مثلا ، كه اگر آن ولايت نبودى او را هديه نفرستادى ، اين رشوتى است كه در لباس هديه به موقف عرض مىرساند ، چه مقصود از آن در حال طلب تقرب است و اكتساب محبت و ليكن براى كارى كه در جنس آن منحصر است ، چه آن چه به واسطهء ولايتها بدان توان رسيد پوشيده نماند . و علامت آن كه دوستى او نمىطلبد آن است كه در حالى كه آن ولايت به ديگرى رسد آن مال به ديگرى
هامش
( 568 ) صيقلى ، آينه پرداز ، صيقل كار .
( 569 ) به ، به وسيلهء .
( 570 ) ولايتى ، شغل و مقامى .
( 571 ) قضا ، قضاوت ، شغل قضا .
( 572 ) عمل ، كار ديوانى .